152انجاميد، اينان مسائلى را خاطرنشان مىساختند؛ از آنجمله:
الف - مىگفتند: تعدّدِ مراجع تقليد به عنوان يك مشكل بزرگ بر دوش ما سنگينى مىكند. و گروههايى مختلف در مقام حمايت از مرجع خاصى سرگرم تبليغ هستند و همين امر موجب سرگردانى دوميليون نفر شيعه و شمارى از علويان شده كه خود را شيعىِ اثناعشرى مىشناسانند. هر چند در واقع اين علويان چه در تركيه، و يا سوريه يا مناطق ديگر، به علت جلاى وطن تا تبعيد و تشريد، از راهبرانِ دينىِ خود به دور و محروم ماندند. و چون به تكاليف شرعى و احكام عملى آشنايى نداشتند در بلا تكليفى زندگانى را از نظر دينى سپرى مىسازند و هماكنون همانند شيعۀ جعفرى كه خود را پاىبند وظائف مىدانند خويشتن را موظف به آنها نمىانگارند. و در واقع اينان «ايتام آل محمد - ص -» هستند كه از راهبرانِ دلسوزِ خود محروم مانده، و به تدريج، قيد و بندِ تكاليف را از هم گسيخته و آنها را به يكسو نهادهاند و چنانكه مىدانيم علويان در سوريه به تدريج بازگشت خود را - البته عدۀ زيادى از همين علويان - به سوى تكاليفِ عملى و تصحيحِ عقيدتى آغاز كردهاند. اگر علويانِ تركيه ارشاد شوند و به آنها تفهيم گردد كه در درونِ خود، حاملِ همان اعتقاداتى هستند كه شيعۀ امامى چنان اعتقاداتى را در خود به هم رسانده است، و از پى اين اعتقادات، ناگزير مىباشند دست اندركارِ تكاليفى گردند كه ائمه - عليهمالسلام - بدانها رهنمون شدند، فاصله و جدايى آنان از شيعۀ امامى از ميان برمىخيزد، و پيوند مورد نظر، محقّق مىگردد و همبستگى و انس و اُلفتى مطلوب و سازنده ميان هر دو طرف به وجود مىآيد. فقدان رهبرى در طول تاريخ، چنان شيعيانى را به بيراهه كشانده و تعاليم و فرهنگ اهل بيت - عليهمالسلام - است كه مىتواند آنان را به راه آورده و در ردۀ ساير شيعيان امامى قرار گيرند.
ب - مشكل ديگرى كه آنان را افسرده خاطر مىساخت عدم وجودِ مركزى براى تعاليم دينى، و به عبارت ديگر: نداشتن حوزۀ علميه براى نوجوانانى بود كه براى آنها در تركيه فقط مدرسانى از مقدماتِ صرف و نحو تا كتاب «مغنىاللبيب» در ميان علماى شيعۀ تركيه وجود دارد. به همين جهت ناگزيرند در چنين سطحى جلاى وطن كنند، و با چنان سن و سالى كه نبايد از پدر و مادر دور گردند راهِ مهاجرت را در پيش گيرند كه پيداست سزا نيست در شرايط ياد شده، به دور از والدين به سر برند. اگر حوزهاى متمركز براى شيعيان در آن ديار تأسيس