115كدام به سويى رفتند تا به نقاط مختلف كوه سر بكشند و ويژگيهاى آن را ببينند. وقتى تنها ماندم عنان خيال را رها كردم و با بال و پر انديشه و خيال به گذشتهها رفتم. رسول خدا را در برابرم مجسم يافتم گويى مىديدم در همان جايى كه من نشسته بودم نشسته است و به اين جهان هستى كه ما را احاطه كرده، با دقت و تأمل مىنگرد و در دلالتهاى آن مىانديشد.
چرا اهل مكه در طول ماه رمضان، مثل پيامبر، در حِرا به عبادت نمىپردازد؟ ! مگر نه اين است كه پيامبر براى ما مسلمانان الگو و اسوه بود؟ !
آيا جايى يافت مىشود كه شخص گوشهگير را مثل حِرا، در فكر و انديشه يارى كند؟ ! حِرا از غوغا و جنجال حيات دور است، اما به حيات و آنچه در آن است نزديك. در اينجا انسان هر قدر بخواهد، در خود فرو مىرود و هر چه بخواهد با جهان هستى و مخلوق خدا ارتباط مىيابد.
اينجا صومعهاى نيست كه ما را از حيات و حيات را از ما جدا كند، ما بر فراز حِرا، در يك سلول زندان نيستيم كه ديوارها، اطراف ما را گرفته باشند، اينجا غارى به آن معنا هم نيست كه در دل سنگها باشد. اينجا در واقع يك رصد خانه است كه افلاك حيات را مطالعه مىكند.
خورشيد هنگام طلوع، بر بالاى آن قرار مىگيرد و هنگام غروب چهره برمىتابد، شبها ستارگان برفراز آن مىدرخشند، ماه شب چهارده، در آسمان مىلغزد، شهابها سقوط مىكنند و ابرها سر به هم مىسايند؛ حِرا شاهد همۀ اين صحنهها است. انسانهاى گوشهگير، كجا چنين جايى گير مىآورند كه تا اين حدّ غذاى روح و موجبات تفكر و انديشه، در آن فراهم باشد؟ ! . . .
چرا مسلمانان مكه و ديگر مسلمانان كه براى حج و عمره عازم مكه هستند، به پيروى از پيامبر، به اين تمرين عقلى و روحى، تمايل نشان نمىدهند، در حالى كه بزرگترين تأثير را در تهذيب نفس دارد، و نتايج علمى و معرفتى نيز در بردارد كه به گوشههايى از آنها اشاره كرديم. كدام تهذيب نفس است كه همچون ارتباط انسان با جهان هستى در نقطهاى بريده و بلند مثل حرا اثر داشته باشد؟ ! ارتباطى كه انسان در پرتو آن، به مرحلهاى، فوق نيازهاى عادى زندگى قدم مىگذارد. . . . (ص39-35)