112دادند كه با اين كار بىجهت خود را به زحمت مىافكند و پيش از رسيدن به قلّه، فرو خواهد ماند، اما او در اثر غرور جوانى، گوش به سخنان آنها نداد و مثل تير رها شده از تفنگ، از كوه بالا مىرفت و از ما سبقت مىگرفت، هر چند وقت يكبار بالاى صخرهاى مىايستاد و با پيروزى ما را صدا مىكرد. كمتر از ربع ساعت بالا رفته بوديم كه احساس خستگى كرديم و گفتيم مسافت راه را به اشتباه كمتر حساب كردهايم. همراهان از بدى راه عذر خواستند و گناه را به گردن حكومت وهابيان انداختند كه بقعۀ بالاى كوه را خراب كرد و مردم را از رفتن به غار براى تبرك، بازداشت، طبعاً راه بدون استفاده ماند و بدتر شد. قدرى كه رفتيم احساس خستگى بيشتر كرديم، به سايۀ صخرهاى پناه برديم تا قدرى استراحت كنيم. مجدداً به حركت ادامه داديم تا آن كه باز خسته شديم، بار ديگر به استراحت پرداختيم. هر وقت به زحمت مىافتاديم چشمم به قلّۀ كوه دوخته بقيۀ راه را با نگاه تخمين مىزديم. . . (ص235-228)
در قلۀ حرا
. . . سرانجام به نقطۀ هموارى كه پيش از اين قهوهخانه در آنجا بوده رسيديم و بيست متر بالاتر از آن به قلۀ كوه رسيديم كه بقعه در آنجا قرار داشته است. در آنجا تمام فضاى پهناور اطراف، در برابر چشمانمان نمايان گشت. اين قله، بلندترين نقطۀ كوه حرا است. وسعت آن كم است و از حدود سى تا چهل متر مربع تجاوز نمىكند. اطراف قله باز است و هيچ صخره و هيچ مانعى در برابر ديدگان بينندهاى كه مىخواهد اطراف را تماشا كند، وجود ندارد.
سلسله كوههايى كه از چهار طرف، حرا را احاطه كردهاند، كوتاهتر از حرا به نظر مىرسند، از اين رو همۀ آنها با تمام دامنهها، درهها، صخرهها و همۀ آنچه در آنها است، در برابر ديدگان تماشاگرى كه از قلۀ حرا نگاه مىكند آشكار است. بر سر اين قله، فقط آسمان، خيمه برافراشته و هيچ ابرى و مهى هر چند رقيق، در اطراف آن نيست و اين، وضع منحصر به فردى است كه نظير آن در غير از كوه حرا كم است. وقتى كه در قلّه مىايستى، تمام آنچه در اطرافت هست، نمايان مىگردد، عظمت هستى با تمام شكوه و جلال، خودنمايى مىكند. وقتى كه در آنجا آسمان و كوهها را مىبينى، به مكه و مسجدالحرام و كعبه و افقهاى دوردست مىنگرى، احساس مىكنى نظارهگر آيت خدايى كه در پهنۀ هستى و در كلّ صحنۀ آفرينش، تجلى كرده