186
هندىِ پاك باختۀ اهل بيت - عليهمالسلام -
روز يكشنبه 3/2/1374 ه. ش. يكى از حاجيان هندى مقيم «بنارس» كه شيعىِ شيداى ولاى خاندان اميرالمؤمنين - ع - بود و با اهل و عيال و فرزندانش توفيق زيارتِ حرمين شريفين نصيبش گشته بود، با ما ديدارى تا حدّى طولانى داشت. او از پى كتابِ مناسكِ حجِ حضرت آيةاللّٰه العظمى خامنهاى - دامت بركاته - و زيارتنامۀ حضرت رسول و صديقۀ كبرا و ائمۀ طاهرينِ بقيع - صلوات اللّٰه عليهم اجمعين - و نيز شمارى از صحابه مىكاويد؛ و جز اين درخواست، تقاضاى ديگرى با ما در ميان نگذاشت.
اساساً مراجعان از مليتهاى گوناگون - اعم از شيعى و سنى - يا از پى كسب اطلاعات گسترده دربارۀ انقلاب اسلامى بودند و يا مىخواستند در جهت تأمين حوائج روحى و معنوىِ خود به منابعى دست يابند و يا احياناً مسائلى راجع به مراسم و مناسك حج و جز آن را با ما در ميان مىگذاشتند. موردى را مشاهده نكرديم كه كسى به ما مراجعه كند و از ما درخواستى مادّى داشته باشد، على رغم آن كه وضع و حالِ شمارِ زيادى از آنها آشكارا گوياى فقرى شكنجهآور و مضيقهاى متأثر كننده بود.
اين بنارسى هندى، مردى سليمالنفس، پاكدل و شيداى خاندنِ مكرمِ رسول خدا - صلوات اللّٰه عليهم اجمعين - بود؛ هر چند نمىتوانست درست به زبان فارسى صحبت كند؛ ليكن مىگفت: اشعار فراوانى به زبان اردو و فارسى را در حافظۀ خود نگاهبانى مىكند، اشعارى كه دربارۀ لزوم «مودّتِ قربى» و محبت ورزيدن به اهل بيت - عليهمالسلام - و فضائل اين خاندان مطهر توسط شعراى اردو زبان و يا هنديها و پاكستانيها و يا ايرانيها به دو زبان فارسى و اردو انشا شده بود.
نخستين شعرى كه پس از درخواستِ ما به سرودنِ آن آغاز كرد بيتى فارسى بود:
حيدريم، قلندرم، مستم
بندۀ مرتضى على هستم
آنگاه اين اشعار را سرودن آغاز كرد:
شاه است حسين، پادشاه است حسين
و شعرهاى سادۀ ديگرى را كه زلالى و صفاى درونش را در محبت به اهل بيت - عليهمالسلام - براى ما بازگو مىساخت، براى ما مىخواند.
وى هر چند اين اشعار را با لهجۀ هندى و با آهنگ ديارِ هند مىخواند، ليكن كاملاً براى ما فارسى زبانها مفهوم بود. به هر صورت، پس از دريافتِ مناسك حج و كتابچۀ دعا و زيارت، خواستههاى خود را برآورده احساس كرد و با نثار دعاى فراوان براى حضرت امام راحل - قدس سره - و مقام معظم رهبرى، ما را وداع گفت و خاطرۀ خوشى براى ما به جاى نهاد كه چنان افراد پاك نهاد و رهيده از هر گونه قيد و بند مادى و دنياوى و با قلبى سرشار از عشق و لدادگى بر اين سرزمين مقدس در مىآيند و با حالتى كه سزا است از آن رشك بَريم، مراسم حج را به جاى آورده و موسم آن را با آهنگ و اعمالى خالى از تكلّف در مسائل روزمرۀ زندگانى، به پايان مىبرند؛ مردمى كه از هر مرز و بومى به ما مراجعه مىكردند، صميمىتر و داغتر از شمارى از ايرانىها به انقلاب اسلامى ايران معصومانه و بىدريغ عشق مىورزيدند، و آرمانهاى انقلاب را به جان و زبان و حال و مقال ارج مىنهادند.