153«ابو قُبَيس» ، از كوههاى مشهور، بل مشهورترين كوه مكه است؛ از محل طلوع خورشيد، كاملاً و مستقيماً بر مسجدالحرام مشرف است. از اين رو، مكّيان مىگويند: «آن كه بر ابوقبيس به ايستد، طائف را مىبيند.»
دربارۀ «قعيقعان» در جاى خود سخن خواهيم گفت.
ليكن اهالى باديه، به دو كوه مشرف بر «مزدلفه» از سمت مشرق «اخشبان» مىگويند و راه ميان آن دو كوه را «مأزمان» مىنامند.
گاه به دو كوه منى، «اخشبان» گفته مىشود كه با افزودن قيد «منى» و گفتن «اخشبان منى» از «اخشبان» تميز داده مىشود. آن كوه منى كه طرف شام است «قابل» نام گرفته، كه از طرف جنوب، مقابل كوه «بثير غيناء» است و نام كوهى كه به طرف يمن قرار دارد «صابح» است، كه دامنۀ شمال شرقى آن «خيف منى» نام دارد و در اشعار عرب شهره است.
«شريف رضى» سروده:
نظرتكِ نظرة بالغيف كانتْ
«در «خيف منى» به تو نگاهى كردم كه روشنى ديده يا خار چشم بود و جز آن همديگر را نديديم و هر يك از ما به قبيلۀ خود بازگشت.»
در هر صورت، همۀ اين كوهها «اخشب» به شمار مىرود، بدينسان كه ابوقبيس و قعيقعان، «اخشبان مكه» ، قابل و صابح «اخشبان منى» و مأزمان «اخشبان مزدلفه» هستند.
اذاخر
«اذاخر» جمع «اذخر» است (به معناى گور گياه و گوز گينه كه بوى خوشى دارد.) در سرودۀ «بلال بن رباح» - رضى اللّٰه عنه - آمده:
الا ليت شعرى هل ابيتنّ ليلة
«اى كاش مىشد شبى را در «فخّ» بسر برم و اطرافم «اذاخر و «جليل» باشد و آيا روزى به آبهاى «مجنّه» دسترسى پيدا مىكنم و «شامه» و «طفيل» در برابرم آشكار مىشود.»