106مكه، كه از صخرههاى سوزان آن بلند مىشد، رهايى مىبخشيدند.
تجار مكه، اعراب و كشاورزانى كه با آنان ارتباط داشتند را به استثمار مىكشيدند، به آنان با ربا و بهرۀ فراوان پول قرض داده يا محصولات آنان را هنگام ثمردهى مىخريدند و اندك اندك بهاى آن را مىپرداختند. لذا سود فراوان و مطلوبى به دست آورده و نفوذ خويش را روز بروز بر آنان مىافزودند. ايشان به رؤساى قبايل با بذل و بخششها و دادن وامها نزديك مىشدند تا حمايت و پشتيبانى آنان را براى كاروانهاى تجارتى خود، به هنگام عبور از زمينهاى ايشان، بدست آورند و بدين گونه بود كه كاروانهاى آنان با امنيت به سوى حيره، انبار، تكريت، و هيت در عراق و بسوى غزه، بُصرىٰ و مناطق ديگر شام رفته و با ايران و عشاشه - همپيمانان روم - به عقد پيمانهاى تجارتى مىپرداختند.
همينطور، تاجر مكه فردى عالم وآگاه بود كه بازارهاى دوردست را براى خريد و فروش مورد توجه و هدف قرار مىداد و از طرفى نيز به اوضاع اقتصادى در خارج سرزمين خود آگاه بود و تخصّص كافى و آشنايى با نرخهاى جهان داشت.
وكسى چه مىداند؟ شايد در ميان آنان كسانى بودند كه زبانهاى بيگانه؛ مثل فارسى، يونانى و سريانى را بخاطر سفر به آن سرزمينها و صحبت فراوان با ساكنان و انجام معامله و پيمانهاى تجارتى با ايشان، به نحوى مىدانستند. و چه بسا با زبان همان مردم با آنان مكاتبه و مراسله مىكردند.
تاجر مكه حرمت شهر خود و وجود بيت الحرام در آن را بزرگ داشته، خود را در پناه اين حرم قرار داده، از خداى بيت براى زندگى و تجارت خود به فضل او امنيت مىطلبيد. هنگامى كه قصد سفر يا تجارت داشت، قطعهاى از پوست درخت حرم را به گردن خود يا افسار شتر خويش مىانداخت و با توسل و توجه به آن، احساس امنيت مىكرد. و وقتى برمىگشت و داخل حرم مىشد، اين قطعۀ پوست را از گردن خود يا شتر خويش باز مىكرد. 1بدين گونه ثروتمندان مكه از قداست شهر خويش بيش از حدّ، بهره و فائده مىبردند.
بزرگان و صاحبان پول و مقام و حسب، عقلاى قوم و زبان آنان بودند؛ آنچه مىگفتند پسنديده و با حكمت تلقّى