45را تغلب آورده است. 12 - استلام مهموز است از ماده ملائمه (به معناى اجتماع) اين قول از ابن اعرابى نقل شده است. 23 - استلام از مادۀ سِلام (سنگ) است. اين قول را جوهرى پذيرفته 3و ابن سكيت و سعيد خوزى شرتونى نيز بر اين باور است. 44 - استلام از ماده سَلام (درود و تحيّت) است. ازهرى مىگويد: «انه افتعال من السَّلام و هو التحيّة» 5؛ ابن منظور مىگويد: «استلم الحجر و استلأَمَهُ قَبَّله أو اعتنقه و ليس اصله الهمز و له نظائر قال سيبويه استَلَمَ من السَّلام.» 6ابن اثير گويد: «فى حديث الطواف انه؛ اتى الحجر، فاستلمه هو افتعل من السَلام التحيّة.» 7زبيدى گويد: «استلام؛ اللمس باليد أو الفم مأخوذ من السَلام أى التحيّة.» 8در العين گويد: «و الاستلام؛ تناوله باليد و بالقُبلة و مسحه بالكف.» 9به نظر مىرسد در ميان نظرها نظر چهارم به صواب نزديكتر است زيرا اولاً: اين نظر مورد تأييد روايات ائمه معصومين - عليهمالسلام - واقع گرديده است. ثانياً: صاحبان اين نظر اضافه بر اين كه از اكثريت برخوردارند، قول آنان نيز در نظر اهل تحقيق از اتقان و تحقيق بيشترى برخوردار است.
معناى استلام در روايات
استلام در روايات، به معناى «تماس بدن و مسح آن با دست» آمده است.
شعيب گويد از امام صادق - ع - در مورد استلام ركن پرسيدم. حضرت فرمود:
«استلامه ان تلصق بطنك به و المسح ان تمسه بيدك.» 10؛ «استلام چسباندن شكم است به حجر و مسح دست كشيدن به آن است.»
و در روايت سعيد اعرج امام - ع - مىفرمايد: «أليس انما تريد أن تستلم الرّكن؟ قلت:
نعم، قال: يجزيك حيثما نالت يدك.» 11؛ «نمىخواهى ركن را استلام كنى؟ گفتم: مىخواهم چنين كنم. فرمود: همين كه دست تو بر آن برسد كافى است.»