22يك به نحوى با خيالات مردم بازى مىكردند و براى هر يك از اين دستگاهها قوانين و دستورات و مقرارتى بوده.
نمرود يكى از پادشاهان بابل است كه در زمان ظهور ابراهيم بر مردم پادشاهى يا خدايى مىكرد و به وسيلۀ همان مقررات و قوانين مردم را به زنجير عبوديت خود كشيده و كوچكترين رابطۀ خلق را با خدا بريده بود.
در اين محيط تاريك و همزا كه ستارهاى از هدايت و حق پرستى نمىدرخشيد، ابراهيم چشم گشود و ماوراء پردۀ اوهام و شرك عمومى، پديد آرندۀ زمين و آسمان و گردانندۀ اختران را شناخت. روى فكر خود را از مردم و جهان به سوى وى گردانيد. خود و اراده خود را يكسره تسليم او كردو مانند جملۀ موجودات، مدار حركت خود را مشيّت ازلى گردانيد. بر خلاف اوهام متراكم عمومى قيام نمود و بتهاى منصوب درهياكل را با تبر خرد كرد و با بتهاى ريشه دارى كه در معبد افكار جاى گرفته بودند، با منطق روشن فطرى جهاد نمود و براى نجات خلق تا حد سوختن فدا كارى كرد وبراى اجراى امر حق تا حد قربانى نمودن فرزند به دست خود، آماده شد.
ابراهيم پس از گذراندن مراحل امتحانات فكرى و عملى به منصب امامت و پيشروى نائل شد.
بايد سرّ امامت و پيشرو ابراهيم و مراحل فكرى و نقشه عمل وى در زمين براى هميشه مستقر گردد. و حقيقت وجود او كه ميزان كمال آدميت است، باقى بماند. ابراهيم مأمور شد كه آنچه با فكر نورانى خود دريافته و در عمل بطور كامل ظاهر شده در قطعهاى از زمين مستقر گرداند. بايد محيط مناسبى بجويد، مراكز تمدن ريشهدار بابل و مصر و آشور و شام، محيط مناسبى نبود كه فكر ابراهيم براى هميشه در آن مستقر شود.
تمدنهايى كه محصول خيالات بشر است، مجموعهاى است از قوانين و رسوم كه به نفع فرد يا جمعيتى وضع و رايج شده و نتيجهاى است از معلومات ناقص كه حجاب آزادى فكر گشته و تجسّمى است از شهوات و گمراهيها. ريشۀ درخت كهنۀ تمدن در اعماق ظلمت اوهام محكم شده، شاخ و برگ آن، با صورتهاى مختلف زمان، بر تودهها سايه افكند و مردم را از مشاهدۀ نور آسمان و اختران درخشان و ماوراء جهان بازداشته، شكوفۀ اين درخت كهن