66تمامى منابع درجه اول، وقتى داستان زندگى سلمان را از قول او نقل كردهاند، تقريباً بدون استثنا آوردهاند كه سلمان از يك خانواده دهقان بوده است. 1ابن عبدالبر در استيعاب نوشته است كه سلمان گفت: من فرزند «اساوره» فارس هستم. 2علاءالدين هندى در كنزالعمال همين تعبير را مطرح كرده است. 3مرحوم ميرزاى نورى در نفس الرحمان بدون اين كه سندى در مورد تعبير خود ارائه دهند، نوشتهاند: از سرگذشت سلمان يا از اطلاعات موجود دريافت مىشود كه سلمان فرزند يكى از پادشاهان - ملوك - بوده است. 4محتمل است مراد ايشان از ملوك، همان حكّام محلى بوده است. مرحوم مجتبى مينوى در مقدمهاى كه بر داستان رستم و سهراب نوشتهاند. مقولۀ «دهقان» را بررسى كردهاند. البته برداشت و بررسى ايشان برغم اين كه نكات قابل توجه و مهمى دارد، خالى از اشتباه نيز نيست كه بدان متذكّر مىشوم:
نوشتهاند: «در جامعه ايرانى، دهقانان طبقهاى از مردم ايران بودهاند، صاحب مقام اجتماعى خاصّ. طبقۀ نجبازادگان درجه دوّم كه قوّت و قدرت ايشان باربسته به اين بوده است كه ادارۀ محل خويش را ارثاً بعهده داشته باشند. از امور نظامى و لشكرى دور بودند و تنها به دفاع از ولايتى كه در آن سكنى داشتند، مكلّف بودند. و بدين سمت در حكم حلقههاى لاينفكّ زنجيرۀ دولت بودند. اگرچه در حوادث عظيم تاريخى كمتر ظاهر مىشدند از آنجا كه مبنا و اساس اداره و تركيب دولت بودند، به اندازۀ بزرگان كه اعيان و اشراف درجۀ اول مملكت باشند قدر و اعتبار داشتند.» 5در كتاب مجمل التواريخ و القصص كه در نيمه اول قرن ششم - يا در سال 520 ه. - تأليف شده است. در ذكر طبقات اجتماعى و اقتصادى عصر ساسانى به دهقانان اشاره شده است:
«جماعتى كه ملازم [آتش] خانهها بودهاند و خوانندۀ كتابها، ايشان را هيربد خواندندى امّا جهان پهلوان بزرگتر مرتبتى بوده است از بعد شاه، و از فرود آن پهلوان و سپهبد، بر آن سان كه اكنون امير گويند و امير سپاه سالار و مرزبان صاحب طرفان را خواندهاند و دهقان رئسيان و خداوند ضياع و املاك را.» 6نكته قابل توجه ديگر در مجملالتواريخ، اشاره به تبار دهقانى است كه قباد دختر او را به زنى گرفت و آن دهقان، نژادش به آفريدون مىرسيد، 7چنانكه اكثريت منابع