110اين حالت ديدم، از ديدن آن منظره وحشت كرده به تحيّر افتادم، به پيرامون نگريستم اما چيزى نديدم، آنگاه به سقف مسجد نگاه كردم، ديدم در نزديكى مأذنهاى كه در ناحيۀ بابالسلام بود، از سقف مسجد شعلهاى به قد يك انسان در چوبهاى سقف مسجد زبانه مىكشد. پس فرياد آتش! آتش! سردادم. خدام و همسايگان همه جمع شده به كار انتقال قرآنها، كتابها، فرشها و قفسهها و اثاث حرم پرداخته با فرياد درخواست آب كردند. هرچه آب روى آتش مىريختند، شعلۀ آن زيادتر شده و آتش بيشتر مىشد، گويى روغن در چراغ ريخته مىشود! آتش همۀ سقف مسجد را دربرگرفت. هرچوبى كه در مسجد بود و همۀ عودها در آتش سوخت، آنگاه به ستونهاى سُربى مسجد سرايت كرده و آنها را ذوب نمود. بيشتر ستونها در آتش سوخته و تنها قبۀ شريف كه محفوف به انوار قدسى و بركات قدوسى بود و ملائكه از هر طرف آن را پاس مىداشتند، به امر خداوند از آتش در امان ماند.
كم كم آتش به روضه سرايت كرده، منبر، قرآنها، فرشها و قفسههايى كه براى نگهدارى قرآنها و كتابها بود، در ميانۀ آتش قرار گرفت. گروهى از خادمان و طواشى كوشيدند تا قسمتى از وسايل را خارج كنند و اين سبب شد تا با رئيس ده نفر در آتش بسوزند. كسانى در حالى كه آتش گرفته و شعلۀ آتش از آنان بلند بود، از مسجد خارج مىشدند. آثار سوختگى تا مدتها بر جسم آنان بود. گروهى مردند و كسانى زنده ماندند. همۀ اين حوادث در كمتر از سه ساعت نجومى اتفاق افتاد. اين خود امرى شگفتآور است؛ چرا كه عمارات مسجد بسيار زياد بود. و اگر آتش به آنها مىرسيد، تا چند روز آتش قابل كنترل نبود و آتش در ميان ستونها پراكنده مىگرديد. استوانهها از سنگهاى سخت سياهى ساخته شده و همچون سنگهاى آسيا بصورت فلكى و مدوّر بود؛ آنها را بر يكديگر قرارداده و با سرب مذاب به يكديگر پيوند داده بودند. به علاوه در ميان هر استوانه يك ميلۀ آهنى قوى وجود داشت. همۀ استوانههاى مزبور كه اين چنين مستحكم و پايدار بود، در برابر آتش چونان چوب خشكى بود كه در كمتر از سه ساعت آتش گرفت و از آنها جز مشتى سنگ متفرق دودزده چيزى نماند.
منزه است خداوند آفرينندۀ توانايى كه آنچه را در كتابش بدان تهديد مىكرد، به آنان نماياند: «واتقوا النّار التى و قودها الناس و الحجارة.» 1