75فى الأرض» به چه معناست. رسول خدا ص - نبايد اسير بگيرد تا آن كه بر زمين پابرجا شود. اگر اين آيه را در كنار آيهاى كه در سورۀ محمد آمده، بگذاريم، معناى آن روشن مىشود. در آنجا مىفرمايد: «چون با كافران روبرو شديد، گردنشان را بزنيد، و چون آنها را سخت فرو كوفتيد (اثخنتموهم) اسيرشان كنيد و سخت ببنديد؛ آنگاه يا به منت آزاد كنيد يا به فديه، آنگاه كه جنگ به پايان رسيد.» 1در اينجا قيد «حتى تضع الحرب اوزارها» دارد. مقايسۀ دو آيه، با توجه به آن كه كلمۀ «اثخنتموهم» در آيۀ دوّم آمده و نيز با توجه به روايت امام باقر ع - كه فرمود: «اذا كانت الحرب قائمة لم تضع اوزارها ولم يثخن أهلها» ، روشن مىشود كه مقصود عدم صواب بودن گرفتن اسير در حين جنگ به قصد گرفتن فديه است، نه اختلاف بر سر حكم بعدى آن، كه البته گرفتن فدا رواست. خداوند خطاب به رسول خود مىگويد كه در حين جنگ نبايد اسير گرفت.
در بدر مسلمانان بخاطر آن كه بعداً فديهاى بگيرند كمتر از مشركان مىكشتند و اسير مىگرفتند و اين در كار جنگ بسيار خطرناك است.
البته از نظرگاه فقه حكم اين گونه اسير با اسيرى كه بعد از جنگ گرفته مىشود، حتى پس از اتمام جنگ، فرق مىكند؛ زيرا حاكم مىتواند او را بكشد. اين اصولاً يك اصل عقلانى است كه در حين كارزار نبايد به گرفتن اسير انديشيد و تنها بايد به از بين بردن توان دشمن فكر كرد.
بنابراين با توجه به توضيحات فوق، برخلاف آنچه برخى گفتهاند اين طور نيست كه در سورۀ انفال دستور قتل هر اسيرى داده شده و بعداً اين حكم در سورۀ محمد نسخ شده است. 2بلكه در هر دو مورد، تنها يك حكم بيان شده و آن نگرفتن اسير تا هنگامى است كه وضع نيروهاى اسلام ثابت نشده است. كسانى در حين جنگ در پى گرفتن اسير بودند؛ مثلاً ابنعوف، اميةبنخلف و فرزندش را اسير كرده بود اما بلال در رسيد و او را از بين برد. 3