68وى هستند را رها نمىكنيم كه بعد از اين به اموال و تجارت ما دست اندازى كنند. 1رسول خدا ص - نيز از اين كه جنگى صورت نگيرد ناخشنود نبود. از اين رو كسى را به سوى قريش فرستاده، فرمود: اگر ديگرى جز شما به جنگ با من بيايد نيكوتر است، من نيز دوست دارم تا با جز شما بجنگم. ابوجهل گفت: حاضر به ترك جنگ نيست. چه، فرصتى به نقد پيش آمده كه آن را به نسيه وا نمىگذارد! 2شمارى از مشركان به سراغ حوضچۀ آب آمدند. عدهاى از مسلمانان قصد طرد آنان را داشتند اما رسول خدا ص - اجازه داد تا آب بنوشند. 3
عُمَيربنوهب از مشركان، در اطراف گشتى زد تا ببيند آيا غير از سيصد و اندى مسلمان، عدۀ ديگرى در آن نواحى پنهان شدهاند. اما كسى را نيافت، وقتى بازگشت، به قريش اطمينان داد كه هيچ كمين و كمكى در كار نيست. با اين همه، اين قوم هيچ پناهگاهى جز سلاحهاى خود ندارند. آيا نمىبينيد كه (از ترس) سكوت كرده، زبانهاى خود را چونان افعى از دهانشان بيرون مىآورند؟ تصور من آن است كه كشته نشوند مگر آن كه مردى از ما را بكشند؛ او دربارۀ جنگ با چنين مردانى، از قريش خواست تا تأمل بيشترى كنند 4ابوسلمۀجشمى براى جستجو رفت و سخن اصلى او نيز اين بود كه گر چه مسلمانان سلاحى ندارند اما گويى هيچ يك از آنان قصد بازگشت به خانههايشان را ندارند، گروهى كه تنها در انتظار مرگ بوده، اعتمادشان به شمشيرهايشان است.
در اين لحظه كسانى چون حكيمبنحزام سخت به ترديد افتادند. او از عُتْبةبنربيعه خواست تا خونبهاى مقتول در واقعۀ نَخْله همراه با قيمت كالاهايى كه در آن جريان به دست مسلمانان افتاد بپردازد و از وقوع جنگ جلوگيرى كند. 5عتبه پذيرفت و از قريش خواست تا از جنگ بپرهيزند. او گفت: اگر محمد رسول خدا نباشد، گرگهاى عرب او را