61نفر نشسته بودند و حتى خود رسول خدا ص - نيز همراه علىبنابىطالب - ع - و مَرْثد ( يا زيدبنحارثه) بر يك شتر سوار بودند. 1در تمام سپاه، تنها دو اسب بود كه يكى در اختيار مقداد و ديگرى از آن مَرْثَدبنابىمرثد غَنَوى بود. رسول خدا ص - مرحله به مرحله حركت كرد تا در روز چهاردهم ماه رمضان به منطقۀ عرق الظَّبيه رسيد؛ جايى كه تنها حدود سه كيلومتر با منطقۀ روحاء (كه در فاصله 75 كيلومترى مدينه قرار داشت و محل استراحت كاروان بود) فاصله داشت. در آن هنگام دو نفر را نزديك چاههاى بدر فرستاد تا اطلاعاتى به دست آورند. آن دو از صحبتهاى دو دختر متوجه حضور كاروان در روحاء شده و به سرعت باز گشتند. ابوسفيان نيز كه كاملاً در حالت ترس بود، از مَجْدى بن عمرو كه در آن ديار سكونت داشت خبر از سپاه پيامبر ص - مىگرفت. او در نهايت از روى مدفوع شتران آن دو نفر كه هستۀ خرما در آنها بود، - واين نشان مدنى بودن آنها بود - چنين حدس زد كه عوامل سپاه رسول خدا ص - در آن نزديكى بودهاند، لذا به سرعت نزد كاروان بازگشت و آن را از منطقۀ بدر به سوى ساحل دريا حركت داد و بدين ترتيب كاملاً از تيررس مسلمانان دور شد. 2
در پى رهايى كاروان از بند تهديد مسلمانان، ابوسفيان كسى را به سراغ سپاه قريش فرستاد تا به آنان پيغام دهد: كاروان نجات يافته و آنان خود را در معرض كشته شدن به دست اهل يثرب قرار ندهند.
ابوجهل حاضر به بازگشت نشد و گويى با اصرار او همه چيز براى وقوع يك جنگ تمام عيار ميان مردم مكه و مسلمانان مدينه، آماده مىشد.
البته به خواهش ابوسفيان كنيزكان را باز گرداندند تا اگر قريش شكست خورد رسوايى ديگرى را تحمل نكنند!
ابوجهل اصرار داشت كه سپاه تا بدر برود؛ زيرا اين منطقه به عنوان