89كه به رسول خدا - ص - مىگفت:
«إنّما يُعَلِّمك أهلُ الكتاب اساطيرهم.» 1
در اخبار سيره آمده است كه اين اتهام را نضر بن حارث مطرح مىكرد؛ كسى كه قصههاى عاميانه ايران همچون داستان رستم و اسفنديار و شاهان ايرانى را از حيره به مكه آورده و از مردم مىخواست تا قصص او را كه بهتر از قصص محمد - ص - است! گوش دهند. 2
گفته شده كه آيۀ ذيل دربارۀ اين اقدام او نازل شده است:
«بعضى از مردم خريدار سخنان بيهودهاند تا به نادانى مردم را از راه خدا گمراه كنند و قرآن را به مسخره مىگيرند. نصيب اينان عذابى است خوار كننده» . 3
بايد توجه داشت كه برخوردهاى به ظاهر علمى مشركان گرچه براى برخى از جاهلان عامى كارساز بود اما مانع نفوذ اسلام نشد. از اين رو مشركان به شيوههاى عملى ديگرى نيز متوسل شدند تا مانع از تأثير قرآن در ميان مردم شوند. قرآن به شمارى از اين برخوردها اشاره كرده است از جمله مىفرمايد:
«كافران گفتند: به اين قرآن گوش مدهيد و سخن بيهوده بدان بياميزيد، شايد پيروز گرديد.» 4
زمانى كه ابن مسعود تصميم گرفت قرآن را بلند بخواند، مشركان بر سر او ريخته و كتكش زدند. 5گفتهاند اين آيه نيز كه خدا به رسولش فرمود:
صدايت را به نماز بلند مكن و نيز صدايت را بدان آهسته مكن و ميان اين دو راهى برگزين» 6در اين باره بود كه اگر رسول خدا نمازش را بلند مىخواند مشركان كه صداى آيات را مىشنيدند دشنام مىدادند. خداوند از او خواست تا چندان بلند نخواند كه آنان دشنام دهند و چندان آهسته نخواند كه اصحابش استفاده نبرند. 7