87بر زبان مىآوردند و از اين طريق جاذبهاى خاص در كلام خويش ايجاد مىكردند. برخى از اين كاهنان يهودى بودند. 1بعدها مخالفت جدى اسلام با كهانت، سبب تضعيف شديد اين مرام گرديد، گرچه هميشه عوام مردم زمينۀ رشد اين گرايشات نامشروع را فراهم مىكردهاند. گويا مشركان به اعتبار آنكه از سويى آيات الهى از غيب خبر مىدادند و از سوى ديگر نثر قرآن تا اندازهاى مسجّع بود، آن را شبيه سخن كاهنان مىدانستند. در اصل مشركان با اتهاماتى نظير سحر و شعر بر آن بودند تا ريشۀ انسانى بر وحى قائل شوند و آن را «قول بشر» بدانند نه سخن خداوند. عقيدۀ مشركان چنان بود كه: گفت: «اين جز جادويى كه ديگرانش آموختهاند، هيچ نيست. اين جز سخن آدمى نيست.» 2و خداوند در برابر آن به رسول خود فرمود: «پندشان ده كه تو به بركت نعمت پروردگارت نه كاهن هستى و نه مجنون» . 3و در جاى ديگر فرمود: «قرآن سخن شاعر نيست؛ چه اندك ايمان مىآوريد. و نيز سخن كاهنى نيست، چه اندك پند مىگيريد، از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است.» 4
مطلب ديگرى كه مشركان عنوان كردند اين بود كه قرآن «اساطير الاوّلين» است. در كتابهاى لغت اسطوره را به معناى اباطيل و اكاذيب و گفتارهايى كه فاقد نظام است دانستهاند. 5در آغاز بايد توجه داشت كه به احتمال زياد مقصود آنان قصص قرآنى بوده است؛ زيرا اصولاً ريشه كلمه اسطور همانند معادلهاى انگليسى و يونانى خود كاربرد قصص و تاريخى دارد. در زبان لاتينى كلمۀ airotsiH و در انگليسى yrotsiH و در يونانى ayirotsI بر محور قصص و تاريخ به كار برده مىشود. 6همچنين بايد توجه داشت كه در آيۀ مذكور كلمۀ اساطير به تنهايى بكار برده نشده بلكه «اساطير الأوّلين» آمده است. در ترجمه گفته مىشود: اساطير پيشينيان، يعنى متقدمين و در نهايت به معناى اخبار تاريخى يا قصص تاريخى