86كه اين اتهامات براى سرگرم كردن تودههاى عامى مردم بوده و طبيعى است كه در ميان آنان اثر خود را داشته است. اما خود اشراف و كسانى چون وليد بن مغيره تصريح داشتند كه قرآن سحر نيست. او اين امر را با توجه به تجربه خود در ديدن ساحران و كارهاى آنان بيان مىكرد. اما همو همانطور كه قرآن اشاره كرده، از سر ادبار و استكبار قرآن را سحر خواند. 1
از گزارشات ديگر، چنين به دست مىآيد كه كاربرد سحر در مورد سخنان رسول خدا - ص - از آن روى بوده كه همچون سحر سبب اختلاف ميان خانواده مىشده است. مشركين به طفيل بن عمرو گفتند:
«تو به شهر ما درآمدهاى و اين مرد در ميان برآمده، كار را بر ما دشوار كرده، جماعت ما را متفرق كرده و امور ما را در هم ريخته است. سخن او همچون سحر است كه ميان فرزند و پدر، ميان دو برادر و ميان مرد همسرش اختلاف مىاندازد. 2
اين كه چگونه سحر در ميان آنان اسباب اختلاف و نفاق بوده، محتمل است كه اشاره به سابقۀ عملكرد كسانى بوده كه براى ايجاد اختلاف ميان خانوادهها (همچون زمان ما) متوسل به سحر و جادو مىشدهاند. شايد آنان نيز قرآن را به اين جهت سحر خواندهاند. بايد دانست كه اين اتهام خود نشانگر جذبۀ بىاندازۀ قرآن در ميان مردم است. از نظر كمّى، آياتى كه اتهام مشركان را به عنوان سحر به قرآن، بيان كرده بسيار بيش از آياتى است كه مسألۀ شعر را مطرح كرده است. اين بايد نشانگر سرمايهگذارى بيشتر مشركين در اين امر باشد.
مشركان در مقياس كمترى رسول خدا - ص - را كاهن دانسته و آيات قرآنى را نظير سخن كاهنان مىدانستهاند. طبقه كاهنان در جاهليت كسانى بودند كه مدعى داشتن غيوبات بوده و به كار قضاوت برپايۀ ادعاى علم غيب مىپرداختند. آنان سخنانى سجعگونه كه شنونده را جذب مىكرد