85شعر ندارد. 1بايد دانست كه شعر در برابر قرآن خود را از صحنه كنار كشيد و در زمان رسول خدا - ص - كمتر شاعرى شعر مىگفت مگر آنكه رسول خدا - ص - او را تأييد مىكرد. بعدها نيز بىاعتنايى به شعر در ميان متدينان و صالحان ادامه يافت. 2و البته شعر خوب هميشه استثناء بوده است. طبيعى است كه بحث «پيامبر و شعر» بحثى است مبسوط كه در اينجا جاى طرح آن نيست.
مسألۀ ديگرى كه مشركين مطرح مىكردند آن بود كه قرآن سحر است و رسول خدا - ص - ساحر. عنوان سحر و ساحرى، آن چنان كه از قرآن به دست مىآيد، دربارۀ ساير انبيا و معجزاتشان مطرح بوده است. به عبارتى اصولاً تلقى مشركان و كفار در برابر «بيّنات» انبيا اين بوده كه آنها «سحر آشكار» است. 3و در جاى ديگر فرمود:
«بدين سان بر آنهايى كه از اين پيش بودند پيامبرى مبعوث نشد جز آنكه گفتند: جادوگرى است يا ديوانهاى است. آيا بدين كار يكديگر را توصيه كرده بودند؟ نه، خود مردمى طاغى بودند.» 4
بنابراين مشركان هميشه از عنوان سحر و ساحر براى بىاعتبار كردن انبيا استفاده مىكردهاند.
اطلاق سحر بر معجزات ساير انبيا به تناسب اعجاز مادى آنها بوده؛ اما مشركان مكه به چه اعتبارى قرآن را سحر مىدانستند؟ «چون آيات ما به روشنى بر آنان خوانده شود، كافران، حقيقتى را كه برايشان نازل شده است، گويند: جادويى آشكار است.» 5به نظر مىآيد مشركان در صدد توجيه جذبۀ قرآن آن هم جذبۀ سحرگونۀ آن بودهاند. مشكل اين بود كه چه ويژگى در قرآن است كه تودۀ مردم اين چنين علاقمند به شنيدن نواى قرآن هستند.
تشبيه قرآن به سحر و يا متهم كردن رسول خدا - ص - به جادوگرى با قرآن، به عنوان وردى از اوراد، براى پاسخ دادن به چنين وضعيتى بود. روشن است