84رسول خدا - ص - طبعى شاعرانه نداشت و جز چند مورد، ميانهاى نيز با شعر و شاعرى نداشت. او تابع اين سخن خداوند بود كه:
«و گمراهان از پى شاعران روند. آيا نديدهاى كه شاعران در هر وادى سرگشتهاند و چيزهايى مىگويند كه خود عمل نمىكنند، مگر آنان كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردند و خدا را فراوان ياد كردند و چون مورد ستم واقع شدند انتقام گرفتند.» 1
يعنى در اصل اهل ايمان و عملند. مشركين قرآن را شعر خواندند؛ يعنى اثرى انسانى كه از طبع انسان برمىخيزد. آنان گفتند: «نه، خوابهاى پريشان است يا دروغى است كه مىبندد يا شاعرى است» . 2و مىگفتند:
«آيا به خاطر شاعر ديوانهاى خدايانمان را ترك گوئيم؟» . 3و يا مىگويند:
«شاعرى است و ما براى وى منتظر حوادث روزگاريم.» 4در برابر، خداوند تأكيد مىكند كه رسول او شاعر نيست:
«به او شعر نياموختهايم و شعر سزوار او نيست. آنچه به او آموختهايم جز اندرز و قرآنى روشنگر نيست تا مؤمنان را بيم دهد و سخن حق بر كافران ثابت شود.» 5
و فرمود: «پس سوگند به آنچه مىبينيد و آنچه نمىبينيد، اين سخن فرستادهاى بزرگوار است نه سخن شاعرى» . 6البته بر همگان روشن بود كه شعر وزنى خاص و قافيۀ ويژهاى دارد در حالى كه قرآن چنين ويژگى را نداشته و نهايت در مواردى نثرى موزون و مسجّع داشت. آنچه اهميت دارد اين كه قرآن بر پايۀ واقعنگرى و عينيت سخن مىگويد؛ آنچه را بدان توصيه مىكند اندرزهاى عملى است، مفاهيمى ثابت شده و عقلانى است نه نثرى بر پايۀ تخيل. اين امر روشنى بود و بارها مشركان نيز اعتراف كردند كه با شعر آشنايند و اين نثر، به هيچ روى شعر نيست. نمونه آن برادر ابوذر، انيس بود كه خود از شاعران بود و تصريح كرد كه سخن محمد - ص - شباهتى به