82عيّاشش گفتند: ما به آنچه شما را بدان فرستادهاند ايمان نمىآوريم؛ و گفتند:
اموال و اولاد ما از همه بيشتر است و كسى ما را عذاب نمىكند.» 1
مهمترين آثار اين آموزهها، گرايش بخش زيادى از طبقۀ متوسط و پايين به اسلام بود. گرچه در مواردى برخى از فرزندان اشراف نيز مسلمان مىشدند.
ما در جاى ديگرى دربارۀ نقش اخلاقى اشرافى در مخالفت قريش با اسلام سخن گفتهايم اما در اينجا تأكيدمان بر اين است كه سراسر دعوت اسلامى در جهت جانشين ساختن مستضعفان بر مستكبران و وارث قرار دادن آنان بوده است. تجربۀ تاريخى اين مسأله، در دعوت موسى - ع - جلوهگر شده و مذاكرات نوح - ع - با اشراف، شاهد ديگرى بر آن است. رسول خدا - ص - از همان دورۀ مكه، مسلمانان ضعيف را بشارت مىداد كه بزودى وارث قيصر و كسرى خواهند شد. اين امر سبب استهزاى مشركان شده و زمانى كه بلال و خباب و صهيب را مىديدند به شوخى مىگفتند: «جاءكم ملوك الأرض!» . 2
موضع قرآن آن چنان بود كه بىاعتنايى نسبت به انسان مؤمنى چون ابن ام مكتوم را نيز نپذيرفت. 3
اخلاق رسول خدا - ص - نيز در رفاقت و دوستى با درويشان، در جذب آنان مؤثر بود. آنجا كه فرمود: از جمله چيزهايى كه هيچگاه رها نمىكند: «الأكل على الأرض مع العبيد» ؛ 4«غذا خوردن در روى زمين با برده است» . مهمترين آموزۀ قرآن آن بود كه معيار برترى را تقوا قرار داد. 5بر پايه اين معيار، بسيارى از فقيران نيز توانستند از محروميت ارزشى و اجتماعى رهايى يافته، ارزش واقعى خود را در جامعه بيابند. بعدها وقتى وقتى عمر حكم ولايت عمار را بر كوفه نوشت، گفت: اين را به خاطر اين سخن خداوند كرده كه: «و نريد و أن نَمُنَّ على الذين استضعفوا فى