80زرتشتى يافت. اسلام براى شكستن جمود فكرى بايد افق فكرى آنان را وسعت مىبخشيد. آنان بايد از اين كه تنها يك مرام را شناخته و تنها همان را حقيقت مىپنداشتند فاصله گرفته، با ساير افكار و انديشهها آشنا شوند.
اگر امكان تماس با ساير ملل نبود، اين امر ممكن بود كه با نقل تاريخ گذشته، آنان را با جدالهاى فكرى آشنا كرده و از آن طريق استدلالهاى مختلف را در محك آزمايش قرار دهد. مىدانيم كه بخش زيادى از آياتِ سورههاى مكى، آيات تاريخىاند. محتواى اين آيات بيان چگونگى مبارزۀ شرك و توحيد و تجربۀ امتهاى پيشين در اين امر بود. اين تجربهها افق فكرى جامعۀ جاهلى را باز مىكرد و به آنان نشان مىداد كه اين مبارزه ميان محمد - ص - و آنان، مبارزهاى ريشهدار و عميق بوده است. نكتۀ جالب در اين آيات تاريخى جانبدارى قرآن از انديشۀ توحيدى و شناساندن آن به عنوان انديشهاى اصيل در تاريخ است. شرك به عنوان يك اعتقاد بىپايه انسانهايى را به سوى خود مىكشاند كه پيرو «ظن» هستند نه برهان.
پيروان توحيد مردان متقى و پرهيزگار و معقولند امّا پيروان شرك، انسانهاى فاقدِ شعور فطرى و عقلى و مظهر فسق و فجورند. به هر روى دعوتهاى مكرر قرآن براى شناخت ديگر اقوام مىتوانست جامعۀ جاهلى را از يكنواختى خارج كرده و آنان را براى پذيرش دين جديد آماده سازد. بيان قصص انبيا همچنين به هدف اميدوار كردن مؤمنان و قوى كردن دل پيامبر - ص - بود. به آن حضرت گفته مىشد مشكلاتى كه در راه نشر دعوت خود تحمل مىكند، در برابر ساير انبيا نيز بوده و بايد او نيز همانند آنان به نصرت الهى اميدوار گردد: «هر خبرى از اخبار پيامبران را برايت حكايت مىكنيم تا تو را قويدل گردانيم. و در اين كتاب بر تو سخن حق و براى مؤمنان موعظه و اندرز نازل شده است.» 1همچنين در آيات تاريخى شرحى از عذابهايى كه بر امم پييشين رفته بود، داده مىشد. اين مطالب در اصل براى تهديد