192سپس استاندار مدينه و توليت حرم آمدند. عمامهاى سفيد و جبّه و قبايى پوشيده بودند. حاضران به احترام آنان بلند شدند و همه دست توليت حرم را بوسيدند، ولى من تنها مصافحه كردم. اندكى نشست. اذان مغرب گفته شد. افسرى كه در صف نماز كنارم بود، به من گفت: من همه ساله از طرف سلطان زيارت مىكنم. و شروع كرد آداب وارد شدن به داخل حجرۀ پيامبر (ضريح مطهّر) را به من ياد دهد. تشكّر كردم. پس از نماز مغرب، دو لباس سفيد آوردند و آن دو از روى لباسهايشان پوشيدند. براى او هم عمامۀ سفيدى نيز آوردند. امّا نسبت به من، به همان عمامۀ سبزم اكتفا كردند.
ابتدا استاندار وارد شد. پس از او كسانى كه ورود به داخل ضريح داشتند. در دست هر كس شمع كوچكى بود كه مىبايست آن را روشن كند و يكى از قنديلهاى داخل ضريح را روشن سازد. استاندار و همراهان، حضرت رسول - ص - و دو مدفون در كنار او را، سپس قبر حضرت زهرا را زيارت كردند. يكى از خدّام زيارتنامه مىخواند، بقيّه نيز تكرار مىكردند. البته داخل ضريح، از پشت نردهاى آهنى كه پيرامون حجرۀ شريف پيامبر بود، زيارت كرديم، يعنى زيارت، دور ديوار اتاق پيامبر بود، ولى خود اتاق، درش بسته بود و نمىشد وارد آن شد و قبر شريف را ديد.
اماكن و آثار
توفيق زيارت حضرت حمزۀ سيدالشهداء - ع - را هم در «اُحد» پيدا كرديم. فاصلۀ مدينه تا احد يك فرسخ است. ولى توفيق زيارت مسجد «قبا» را نيافتيم، با اين كه فاصلهاش بيش از آن نبود. همچنين مسجد فضيخ و مشربۀ ام ابراهيم را هم نتوانستيم زيارت كنيم، بخاطر شدّت خوف.
ولى بعدها توفيق زيارت اين اماكن پيدا شد. پس از 6 روز اقامت در مدينه، ازاين شهر خارج شديم و به «جرف» رفتيم، كه در گذشته پادگان مدينه بوده