193است. سپس از آنجا به «بئر جبر» و از آنجا به «اصطبل عنتر» و سپس به «هديه» رفتيم. آب هديه، شور بود، ولى در سطح زمين قرار داشت. هر جا را مىكندند، آب درمىآمد. عصر از آنجا به طرف «براقه» حركت كرديم. آنجا آبى نبود. تا 9 شب آنجا بوديم. از آنجا به «قلعۀ حديد» رفتيم. اماكن ديگرى را كه در ادامه ديدار كرديم، عبارت بود از: قلعۀ زمرّد، دشتِ مطران، چاههاى غنم، مدائن صالح.
در «مدائن صالح» ، تقريباً دو روز مانديم. آنجا وسط قلعه، چاهى بود با آب شيرين. مدائن صالح، همان شهرهاى قوم ثمود است كه پيامبرشان حضرت صالح بود. آثار خانههاى تراشيده از سنگ كه در كوهها ساخته بودند، به همان صورت زيبا و مستحكم باقى است و گذركنندگان از آن مسير، قبل از رسيدن به قلعه، آنها را مىبينند.
پس از رسيدن به خانه، كوشش كرديم كه براى ديدن آن برويم، ولى ناامنى مانع شد.
نزديكى آنجا شهرى بود به نام «علا» ، داراى آب و باغ. اهالى آنجا به «مدائن صالح» آمده بودند و همراهشان جو، روغن، خرماى تازه و ليموى ترش و ليموى شيرين بود، پر آب و بزرگ.
ادامۀ راه
پس از آن به طرف «ظهر الحمراء» عزيمت كرديم. راهى بود بسيار سخت و ميان دو كوه همانند كه به اندازۀ عبور قطار شتر فاصله بود و مردم به آن كوه «ابوطاقه» مىگفتند و مسير بين آن دو كوه، شنزارى بود كه پاهاى شتران در آن فرو مىرفت. راه آن سربالايى بود. خيلىها پياده مىشدند و آن بخش از راه را با فرياد و ناله و صداى طبل طى مىكردند تا شترها را به هيجان آورند تا در راه نماند يا نيفتد. البته بين عوام شايع است كه اين سر و