175پيغمبر بيتوته مىكرديم، مردم در صحن مسجد حلقه مىزدند و شمعهاى بسيار مىافروختند و جزوهاى قرآن مىخواندند. و به ذكر خدا و تماشاى قبر پيغمبر مىگذرانيدند. حاديان شعرها در مدح پيغمبر مىخواندند مردم مدينه شبهاى متبركه را به اين طريق سر كرده صدقات زياد بر مجاورين و بينوايان مىدهند. (صص 129 و130)
به سوى مكه
از مدينه به عزم مكه حركت كرديم و در نزديكى مسجد ذىالحليفه كه پيغمبر از آن جا احرام بسته فرود آمديم. اين محل آخرين حدى است كه حجاج از راه مدينه در آن جا احرام مىبندند و در مسافت پنج ميلى مدينه نزديك وادى العقيق واقع شده است. من لباسهاى دوختهاى كه بر تن داشتم درآوردم و پس از غسل جامۀ احرام پوشيدم و دو ركعت نماز گزاردم و به تنهايى احرام بستم و تا شعب على - ع - لبيك زنان كوه و دشت و فراز و نشيبِ راه را طى مىكردم. همان شب به شعب على - ع - رسيديم و از آن جا به روحا رفتيم. . .
از روحا به صفرا رفتيم. صفرا درۀ آبادانى است كه آب و نخل و عمارت و ابنيه در آن وجود دارد و سكنۀ آن از سادات حسينى و ديگران مىباشند. در اين محل قلعۀ بزرگى هست كه پشت سر آن قلاع و دهات متصل بهم قرار دارد.
بدر
از صفرا به بدر رفتيم. بدر همان جايى است كه خداوند بر وفق وعدۀ خود پيغمبر ما را بر دشمنان پيروز كرد و صناديد مشركين را از بيخ برانداخت.
بدر قريهاى است داراى نخلستانهاى متصل به هم و قلعۀ بلندى