149نزديكى مسجد قبا قرار داشت اسكان داده شد كه اين محل بعدها به نام مشربۀ ام ابراهيم 1مشهور گرديد و پس از چند ماه ابراهيم در اين محل متولّد شد.
انتقال ماريه به خارج از مدينه را مورّخان چنين نقل نمودهاند:
«و غار نساء رسولاللّه، واشتدّ عليهن حين رزق منها الولد» ؛ 2بعضى از همسران پيامبر نسبت به ماريه حسد ورزيدند مخصوصاً آنگاه كه داراى فرزند شد.
و صاحب طبقات نقل مىكند: «پيامبر خدا ماريه را از محيط زندگيش دور ساخت؛ زيرا تحمّل وى براى همسران آن حضرت سخت بود و آنان حسد ورزيدند اما نه مثل عايشه. 3
و باز در طبقات و ساير كتب تاريخ، از خود عايشه نقل شده است كه رسول خدا - ص - يك روز ابراهيم را به نزد من آورده، فرمود: «عايشه ببين اين طفل چقدر به من شبيه است» گفتم هيچ شباهتى به تو ندارد، فرمود:
چقدر سفيد (مانند من) و چاق است» گفتم طفلى كه شير گوسفند بخورد چاق و سفيد مىشود. 4
بهرحال ابراهيم در ميان قبيلۀ بنىمازن و در محل مشربه متولد گرديد و سلمى همسر ابو رافع مامايى او را به عهده گرفت و لذا اولين كسىكه مژدۀ ولادت ابراهيم را به رسول خدا رسانيد ابو رافع بود و آن حضرت غلامى بعنوان مژدگانى بر وى هديه فرمود. رسول خدا - ص - در روز هفتم ولادت ابراهيم گوسفندى عقيقه نمود و شخصى به نام ابوهند موى سر وى را تراشيد و بدستور پيامبر به وزن موها نقره به مساكين داده شد. سپس در داخل خاك دفن گرديد. و در همين روز پيامبر خدا اين فرزند را ابراهيم ناميد و فرمود: «جبرئيل بر من نازل شد و گفت: السلام عليك يا ابا ابراهيم و من هم نام جدم ابراهيم را بر وى انتخاب نمودم. 5