129
با ياران پيامبر - ص - در مدينه «حنظله»
حنظله
شب عروسى است، داماد از پيامبر اجازه خواسته كه جشن شب زفاف را برگزار كند، آنگاه به ميدان نبرد براى رزم با كفار حاضر شود. 1
عروس «جميله» دختر سردسته منافقين مدينه (عبداللّه بن اُبَىْ) 2و داماد «حنظله» پسر (ابوعامر) 3فاسقِ كافر است.
پدر حنظله دشمنى را تا بدانجا رسانده كه به مكه رفته و كفار قريش را براى جنگ با پيامبر برانگيخته و همراه آنان براى جنگ با مسلمانان به مدينه آمده و اكنون در سپاه آنانست.
و پدر عروس هم از منافقينى است كه در فرصتهاى مناسب به پيامبر و يارانش ضربه زده و اكنون به تفرقهافكنى بين سپاه اسلام پرداخته و سيصد نفر 4از ياران پيامبر را از جنگ با كفار منصرف و به شهر برگردانده است.
پيامبر «ابن ام مكتوم» 5را براى اقامه نماز در مدينه به جاى خود گذاشت و با هزار تن از مسلمانان به سوى اُحد، 6براى مقابله با كفار قريش عزيمت نمود و به حنظله اجازه داد تا در مدينه بماند و پس از مراسم عروسى به سپاه اسلام بپيوندد.
* * *
سكوت سنگينى شهر مدينه را فراگرفته. همه ذهنها متوجه اُحد و جنگى است كه فردا در آنجا آغاز خواهد شد.
در وجود حنظله هم غوغايى بپاست؛ عشق حضور در جبهه و نبرد با كفار، در ركاب پيامبر لحظهاى او را آرام نمىگذارد.
اما چه كند؟ چون چنين شبى را از قبل براى جشن عروسى برگزيدهاند.
شب فرا رسيد و چادرِ سياهش را همه جا پهن كرد، غوغاى روز هم