112فيومى با ذكر اين سه معنا، براى كلمۀ «حجر» ، انسانِ ممنوع از تصرف را «محجور» معرفى كرده است. 1و همين معانى را فيروزآبادى نيز ذكر نموده است. 2
جوهرى گويد: «حِجر عبارت از ديوارى است كه بواسطۀ آن، محدودۀ جا و مكانى را مشخص سازى» . 3
ابن منظور با ذكر معناى «منع» براى حجر، از ازهرى نقل مىكند:
«گفته مىشود: «ايشان در حِجر فلانى هستند» ؛ يعنى آنان در حمايت، امان و پناه اويند.»
و «تاج العروس» از جمله معانى آنرا «دامن انسان» و «حرام» ذكر كرده است. 4
از مجموع كتابهاى لغت استفاده مىشود كه معناى غالب واژۀ حجر، «منع و بازداشتن» مىباشد، و بكار بردن آن در «عقل» ، «فراگيرى» ، «حرام» ، «دامن» و «پناه» نيز خالى از وجودِ معناى منع نيست، چه آن كه در همۀ اين معانى، معناى بازداشتن وجود دارد و با توجه به همين معنا است كه در فقه، بابى تحت عنوان «كتاب الحَجر» باز شده است كه بر اساس آن، انسان به واسطۀ كوچكى سن، ديوانگى، بندگى، بيمارى، سفيه بودن و مفلس شدن، ممنوع از تصرف در اموال خود مىشود، كه تفصيل آن در كتابهاى فقهى نگاشته شده است. بنابر اين ربط اين معنا با مورد بحث، روشن مىشود.
مرحوم طريحى مىنويسد: «اسماعيل فرزند ابراهيم پيامبر - عليهما السلام - مادر خود را در حِجْر دفن نمود، و اطراف آن را سنگچين كرد تا قبر مادر زير پاى مردم واقع نگردد» . 5
نتيجه آنكه: در واقع اسماعيل با اين كار خود ايجاد مانع نمود، واين همان معناى غالب كلمۀ حجر است، و اگر معانى ديگر آن نيز مورد نظر