96مىخواست به على نازل شود ولى دچار اشتباه شد و به نزد محمد رفت؟» . تعجب كردم. گفتم اين پرسش از مرد تحصيلكردهاى مثل تو عجيب است. من نمىگويم كه فرقهاى با چنين اعتقاد، ميان بظاهر مسلمانان نبوده است، اما اگر واقعاً از فرقههاى امروز هم فرقهاى اين اعتقاد را داشته باشد - و گمان نمىكنم چنين فرقهاى موجود باشد20 - آنان در شمار غُلات به حساب مىآيند و مذهب غاليان از نظر شيعه مردود است. هر كسى بنام مسلمان، على يا جز على را از محمد - ص - برتر بداند مسلمان نيست.
با اين توضيح كه كوشش كردم هرچه كوتاهتر باشد، تصويرى از تشيّع در منطقۀ غربى حوزۀ اسلامى ترسيم گرديد، اما در قسمت شرقى هم متأسفانه وضع بهتر از قسمت غربى نبوده است. در اين منطقه قرنها طول كشيد تا تشيع توانست قدرتى وسيع الاطراف21 به خود ببيند. اگر حكومت آل بويه در رى و نفوذ اميران اين خاندان را كه گاه تا بغداد ادامه مىيافت، از آن رو كه به هر حال زير سلطۀ عباسيان بود به حساب نياوريم و اگر وزارت تاج الملك ابوالغنائم را به سال 485 هجرى كه نخستين وزير شيعى حكومت سلجوقيان مطيع بغداد است ناديده بگيريم مىتوان گفت اين قدرت در سال 906 با جلوس شاه اسماعيل صفوى تثبيت گرديد.
متأسفانه صفويان به همان اندازه كه نفوذ سياسى تشيّع را گستردند، و حتى مىتوان گفت استقلال سياسى ايران را در پناه ولايت آل رسول تثبيت كردند، در زمينۀ فكرى و عملى كوتاهى ورزيدند. در اين عصر نه نمونههايى از انديشه شناسى قوى و درخشان قرن سوم و چهارم ديده مىشود و نه تقوى و پارسايى قرن پنجم و ششم را مىبينيم.
مىدانيم كه شاه اسماعيل با پشتيبانى گروهى از تركان كه اصل آنان از سوريه و آسياى صغير بود به قدرت رسيد. اگر بخواهيم بدانيم تشيّعى كه اين قبيلهها بدان معتقد بودند چيست بايد سفرى به تركيه كنيم و با علويان آن مملكت آشنا شويم. اگر لطف خدا و بركت اهل بيت شامل شيعيان سرزمين ما نمىشد و عالمان پارسايى چون شيخ على كركى و پسرش شيخ عبدالعال و شيخ على منشار و دهها تن عالم ديگر نمىبودند و فقه شيعه را از عبادات و معاملات - كه به وسيلۀ صدوق و كلينى و شيخ طوسى پىريزى شد و پس از