94دارافزينى مشبك از زر بر كنارههاى آن نهاده كه صفت آن نتوان كرد. . . و آن تخت خود چنان بود كه اگر اين كتاب سر به سر صفت آن باشد مستوفى و كافى نباشد14.
اين چند سطر كه نوشته شد اندكى از بسيار است و نشان مىدهد دستگاهى كه مدعى جانشينى على و حسين و زيد و باقر و صادق - عليهمالسّلام - بود، مىكوشيد تا در اسراف و تبذير و ضبط مال مسلمانان و صرف آن در آرايش و تجمّلهاى بيهوده قدم بر جاى قدم امپراتورى روم و پادشاهان ساسانى ايران بگذارد.
اما در جهت انديشهشناسى دينى چنانكه مىدانيم و چنانكه كتابهاى شيعه اسماعيلى نشانمىدهد - و مىتوانيد لااقل به رسالۀ وجه دين ناصرخسرو مراجعه كنيد - اعتقاد اين فرقه از شيعه اين است كه «آنچه در شريعت مىبينيم از ظاهر قرآن و سنت، همه مانند تن است نسبت به انسان، و تأويل روح شريعت است. اعمال تكليفى ظاهرى كه مانند جسد دين است، مخصوص عوام است، و تأويل از آن خواص و دانستن تأويل هم جز از راه بيان امام مقدور نيست» . و ما مىدانيم آنجا كه پاى تأويل به ميان آمد آن هم تأويلى كه در انحصار اميرى مقتدر و خودكامه درآيد كار به كجا منتهى خواهد شد! نمونهاى كه جهان عرب براى نخستين بار از تشيّع فكرى و عملى پيش چشم ديد اين حكومت بود.
در اينجا بايد گفت فاطميان مصر با همه بىعدالتى در جهت فكر و عقل، چه در دوران اقتدار و چه بعد از انقراض حكومت، استحقاق آن همه نسبتهاى زشت را كه عباسيان و كاركنان آنان به آنها دادند ندارند، اما طرفداران خلافت بغداد كوشيدند تا سخيفترين عقايد فرقههاى اسلامى را به نام تشيّع به فاطميان ببندند. و آنچه در كتابهاى ابن تيميه و ابن حزم مىبينيم، و نمونهاى از آن را در اين مقاله خواهم آورد، محصول اين تبليغات دروغ است. همين كه صلاحالدين ايوبى اين خاندان را برانداخت و بار ديگر سلطۀ بغداد را بر مصر و آفريقا تثبيت كرد، علماى طرفدار خليفه كوشيدند تا چهرۀ تشيع فاطمى را هرچه زشتتر ترسيم كنند و هرچه از عقيدهها و مذهبها و دينهاى ديگر، چون قرمطى، مزدكى، مانوى و احياناً رسمهاى يهودى و مسيحى، پيش چشم داشتند به نام فاطميان خصوصاً، و شيعه عموماً،