93اينست كه مردم عادت دارند اساس قضاوت خود را در باره چيزى بر نمونههاى خارجى و ملموس بنياد نهند.
درگذشته مراجعه به كتابهاى كلامى و انديشهشناسى براى عموم آسان نبوده است - امروز هم كم و بيش اوضاع به همين منوال است - و متأسفانه حكومتى كه در قرنهاى نخستين اسلام در مصر و قارۀ آفريقا به نام تشيّع تأسيس گرديد و رونق يافت نه از لحاظ روش فكرى با آنچه در كلام شيعى مىبينيم مطابقت داشت و نه از جهت عمل - كه بيشتر مردم بدان توجّه دارند - آن بود كه نهضت محرومان مىخواست. حكومتهاى اين خاندان نمونۀ كوچكى بود از دربار بغداد با همۀ اسراف و تبذير و حيف و ميلها و بىعدالتىها كه از آن مىدانيم.
خوشبختانه يا متأسفانه براى نشان دادن هر دو رويه كار، اسناد قديمى به زبان فارسى در دست داريم. در اينجا نگاهى به قسمتى از سفرنامه ناصرخسرو قباديانى كه يكى از داعيان اين حكومت است مىافكنيم. او در سال چهارصد و چهل هجرى جلال و جبروت خليفۀ فاطمى را به چشم ديده و ذيل عنوان «صفت خوان سلطان» آن را با شگفتى و اعجاب چنين وصف مىكند:
«با يكى از دبيران سلطان كه مرا با او صحبتى اتفاق افتاده و دوستى پديد آمده بود گفتم من بارگاه ملوك و سلاطين عجم ديدهام چون سلطان محمود غزنوى و پسرش مسعود، ايشان پادشاهان بزرگ بودند، با نعمت و تجمّل بسيار، اكنون مىخواهم كه مجلس اميرالمؤمنين را هم ببينم. او با پردهدار كه صاحب الستر گويند بگفت، سلخ رمضان سنۀ اربعين و اربعمائه كه مجلس آراسته بودند تا ديگر روز كه عيد بود و سلطان از نماز به آنجا آيد و بخوان بنشيند، مرا آنجا برد. چون از در سراى بدرون شدم، عمارتها و صفهها و ايوانها ديدم كه اگر وصف آن كنم به تطويل انجامد. دوازده قصر درهم ساخته، همه مربعات كه در هريك كه مىرفتى از ديگرى نيكوتر بود و هر يك به مقدار صدارش و يكى ازين جمله چيزى بود شصت اندر شصت و تختى به تمامت عرض خانه نهاده به علو چهار گز. از سه جهت آن تخت همه از زر بود. شكارگاه و ميدان و غيره بر آن تصوير كرده. . . و هر فرش و طرح كه در اين حرم بود همه آن بود كه ديباى رومى و بوقلمون به اندازه هر موضعى بافته بودند و