87راهِط» نزديك دمشق بين آنان درگرفت قحطانيان بر عدنانيان پيروز شدند و مروانبن حكم به پادشاهى رسيد. پس از او تيرۀ مروانى مدت شصت و هفت سال زمامدار مسلمانان بود. از همچشمى و بلكه دشمنى قحطانى و عدنانى پيش از اسلام شايد بيشتر شما با اطلاع باشيد. اين دشمنى و يا همچشمى كه معمولاً از خصوصيات اقوام ابتدايى است گاهگاه به درگيريهاى خونين منتهى مىشود.
چنانكه داستانهايى از جنگهاى خونين قبيلههاى عرب جاهلى را در كتابها خواندهايم. با ظهور اسلام تعصبهاى ناشى از نژاد، پيوند، ثروت و آنچه بدان وابسته است از ميان رفت.
روزى كه محمد - ص - در حَجّة الوداع اعلام كرد: «مردم! هرخونى كه در جاهليت ريخته شده است همه را زيرپا مىگذارم و از اين پس هيچكس حق تعرض به مال و خون ديگرى را ندارد تا روزى كه خداى خود را ملاقات كند» . سند وحدت اسلامى يا فسخ امتيازات نژادى امضا گرديد. اما متأسفانه حوادث پس از مرگ پيغمبر شكافها و اختلافهايى ميان مسلمانان پديدآورد. با اين همه، آن اختلافهاى داخلى كه از سال سىوپنجم پديدار شد و تا سال 65 ادامه يافت، تا اين تاريخ؛ يعنى به قدرت رسيدن سلسلۀ مروانى، باز هم رنگ عقيدۀ اسلامى داشت. درگيرى مرج راهط خلافت اسلامى را زير پوشش جنگ قبيلهاى و پيروزى قحطانى بر عدنانى درآورد. شاعران قحطانى نژاد از اين نبرد چنان ياد مىكنند كه شاعران عرب جاهلى در يكصد سال پيش از اسلام، از درگيرى تميم و تغلب يا بكر و تميم سخن مىگفتند. آنچه در حماسهنامههاى اين دوره نمىبينيم اسلام است!
از اين تاريخ به بعد ديگر زمامداران مسلمان به ظاهر هم توجه نكردند كه به نام خليفۀ پيغمبر بر امت محمد - ص - مسلط گرديدهاند.
حكومت نژادى عربى آنهم بر اساس رياست عربهاى جنوبى بر پهنۀ حوزۀ اسلامى سايه افكند و شعر و ادبيات اسلامى رنگ قومى گرفت و قحطانيان براى خود مقامى والاتر از همه نژادهايى كه به اسلام گرويده بودند - عرب يا جز عرب - برگزيدند. و ديگر نژادها را بديدۀ حقارت نگريستند، كار تحقير ديگر نژادها بجايى رسيد كه در مثلهاى رايج مىخوانيم «اَذَلُّ مِنْ قَيْسى بِحِمْص»3