81و نه تعبّدى. و ما اوامر الهى را با كتاب و سنّتِ قولى، عملى و امضايى و يا اجماع، اثبات مىكنيم. در مجموعۀ آيات قرآنى، آيهاى كه نص و صريح باشد در اين كه ريختن خون حيوان بطور مطلق ولو در صورت تلف و فساد، مجاز و يا واجب است، وجود ندارد. و در سنّت نبوى هم وارد نشده كه رسول خدا - صلىاللّٰه عليه و آله و سلم - چنين چيزى را گفته و يا انجام داده و يا امضا كرده باشد، فقط آيات و روايات هماهنگاند در اين كه قربانى حج در مكان و روز معيّنى واجب مىباشد، همين و بس.
نكتۀ ديگر آنكه: شارع براى بيان احكام شرع، راه ويژهاى انتخاب نكرده است جز همان طريق محاورۀ عرفى و عادتاً مكلّفين از ظواهر كلام گوينده به مراد او پى مىبرند و اين تفاهم، گاهى ناشى از قرائن حالى و مقالى است و گاهى بدون آن. پس ظهور كلام در يك معنا، حجّت است و جز با وجود قرينۀ صارفه نمىتوان از آن عدول كرد.
مثلاً اگر كسى به خادم خويش بگويد برو گوشت بخر و او برود و بعلّت نبودن گوشت دست خالى برگردد نمىتوان او را ملامت كرد كه چرا مرغ و يا مرغابى نخريده است؛ زيرا گوشت، ظهور در گوشت گاو يا گوسفند دارد و هرگز شامل مرغ يا مرغابى نمىشود.
هم چنان كه مفهوم متعارف از جملۀ «قربانى كن» و «گوسفند بكش» ، زمينۀ خوردن و احكام است امّا تعبّد به ريختن خون حيوان بطور مطلق، از اذهان مردم بدور است و ارادۀ آن، بيانى اضافه لازم دارد و بر اساس همين تفاهم عرفى است كه مردم با شگفتى مىپرسند: آيا شارع ما را به كشتن قربانى موظّف داشته؟ هرچند كه گوشت آن از بين برود و زير خاك دفن گردد و احدى از آن بهرهمند نشود؟
پس وقتى مأمور به و عمل قرب آميز، منتفى شد تكليفى وجود نخواهد داشت.34
ملاحظه
به نظر نگارنده يكى از نكاتى كه از بحث ميان اين دو دانشمند استفاده مىشود، اين است كه: امكان خوردن و اطعام گوشت قربانى، از قبيل «شرط واجب» است يا «شرط وجوب» ، از سخنان شلتوت چنان برمىآيد كه امكان خوردن در قربانى «شرط واجب» است همانند طهارت نسبت به نماز كه مكلّف بايد نماز بخواند و براى اداى اين تكليف تحصيل طهارت كند و وضو بگيرد و نگرفتن وضو يا نداشتن طهارت، نماز را از گردن مكلّف ساقط نمىنمايد.
ولى از كلمات مغنيّة چنان استفاده مىشود كه امكان خوردن و احكام قربانى از قبيل