104مجاوران خانه، قرار مىگرفتند و به اعتبار اينكه، ميهمانان خداوند سبحان هستند، از احسان و اكرام و مساعدت و يارى آنان برخوردار بودند زيرا، همانسان كه احترام و تعظيم و بزرگداشت كعبه واجب است، احترام زائران و ميهمانان آن نيز، به مثابۀ احترام به كعبه واجب است و بىاعتنايى و سستى و سهلانگارى در رعايت حرمت زائران، در حقيقت، كوچك شمردن و رعايت ننمودن حق كعبه و صاحب آن است.
ما چون برگهاى تاريخ عهد جاهليت گذشته را ورق مىزنيم، مىبينيم كه اقوام و طوايف گذشته، از هر سوى و مكانى، با كمال خضوع و خشوع و در نهايت ادب و تجليل و احترام و تواضع روى به كعبه مىآوردند. هم چنانكه، خدمتگزاران، واليان و خزانهداران كعبه را مىيابيم كه با عطوفت و محبّت از آنان پذيرايى كرده و مورد اكرام خود قرار مىدادند و از درِ مجالست و همنشينى و گفتگو و مزاح با آنان درمىآمدند تا زائران، احساس غربت نكنند و خستگى و ملالت در وجودشان راه نيابد و اين همه را به خاطر قداست كعبه، انجام مىدادند. و هموراه در همۀ حالات جلوهگر و نشان دهندۀ يك موضوع بودند كه ساليان دراز، براساس آن تربيت يافته بودند به گونهاى كه در طول زمان، ملازم و آميختۀ با بشريت و انسانيت گرديده بود، و آن احترام كعبه بود كه از جهت ارتباط و پيوند آن با خداوند واحد احد فرد صمد، صورت مىگرفت.
تقديس «كعبه» و حرمت نهادن به آن، از طرف اقوام و قبال پيشين، به انگيزهاى ذاتى كه از شغور و وجدان و احساس نيازشان سرچشمه گرفته باشد، نبوده است؛ كه انسان روى دل به جانب خيرات دارد كه در واجبات و فرائض تجسّم يافته است و از جهت شرّ، گريزان و دورى كننده است كه در محرّمات خلاصه مىشود، بلكه تنها انگيزه و عامل، نزد آنان، بدست آوردن و تداوم بخشيدن به خيراتى بود كه به دنبال احترام كعبه، انتظار و توقع آن را داشتند و دورى جستن از كيفر و نگونسارى، كه در صورت پاس نداشتن حرمت كعبه، بيم آن را داشتند.
پس اين دو است كه آنان را به تقديس كعبه در متن جامعهاى منحط و عقبافتاده كه رعب و وحشت و جهل و فقر بر آن حكمفرما بود و كينهها و بغضها آن را پاره پاره كرده و آتش تعصّب قبيلهاى، در رگهايش شعلهور،