105و دشمنى و تجاوز در تمام حركات و سكنات آنان ريشه دوانيده بود، برمىانگيخت. و در نتيجۀ اين كابوس وحشتناك جاهلى و اين ظلمت و تاريكى سايهگستر بر افكار و انديشههايشان بود كه به گروهها و دستههايى سراسر كينه و بغض نسبت به يكديگر تبديل شدند و روزنههاى رؤيت حق و حقيقت به روى آنان بسته شد و پردۀ سياسى كه قلبها را به قساوت و سختى سنگ درآورد، آنان را پوشاند و روح حيوانيت بر نفوسشان سيطره يافت و خلاصه از آنان حيوانانى ساخت كه تمام همش، علف و كارش نشخوار كردن است.
آرى، اقوام و قبيلههاى جاهلى، در چنين وضع مرگبار و جهلكورى، روزگار مىگذراندند، همواره در پىغارت اموال و پايمال نمودن اعراض و هتك حرمتها و نواميس بودند. به عادات زشت خو كرده بودند و پيوسته گروهى درصدد نابودى گروه ديگر برمىآمدند و كوچكترين بهانه كافى بود كه خونها بينشان، جارى شود.
امّا با اين همه، در مقابل كعبه، كوچكى و تواضع مىكردند و كعبه را بزرگ مىداشتند و از ساختن خانه، پيرامون كعبه و يا وارد شدن به مكه با حالت جنابت، خوددارى مىكردند و هنگام روز، در كنار آن باقى مىماندند و شب هنگام از حرم، خارج مىشدند.1
كعبه در چشم عرب و مردم فارس، از حيث منزلت و رفعت، بدانگونه بود كه هيچ معبدى بدان پايه نمىرسيد زيرا آن را خانۀ خدا اعتبار مىكردند و خداوند متعال ملّتهاى غير عرب را نيز - همانند فارسيان و هندوان و يهود و نصارى - بر تعظيم و تكريم آن خانه، واداشت. پس هندوان آن را بزرگ مىداشتند و معتقد بودند كه روح سيفا كه اقنوم سوم از تالوت بوذى است هنگامى كه با همسر خود از شهرهاى حجاز ديدار مىكرد در حجرالاسود حلول كرد.
«صائبين» كه ستاره پرستانى از ايرانيان و كلدانيان بودند، كعبه را يكى از خانههاى هفتگانۀ معظّم به حساب مىآوردند؛ همچنانكه ايرانيان قديم به احترام خانۀ خدا و جدّشان ابراهيم - ع - و به منظور تمسك به هدايت و حفظ نسب خويش، به بيتالحرام مىآمدند و آن را طواف مىكردند.
آخرين كس از آنان كه حج گذاشت ساسان فرزند بابك فرزند فهرمس فرزند ساسان فرزند بهمن فرزند اسفنديار فرزند يستاسف فرزند