73
فقيه بصره و امام باقر(ع)
قتاده فرزند دعامه، از طرف امويان، به عنوان فقيه در بصره گمارده شده بود. سالى پس از سفر حج، آهنگ مدينه نمود و تصميم داشت به محضر امام باقر(ع) برود و به گمان خودش سؤالهايى را از آن حضرت بپرسد. شايد در نظرش آن بود كه به نوعى با امام باقر(ع) مناظره كند: «ابوحمزه ثمالى، از ياران با وفاى امام باقر(ع) نقل مىكند كه در مسجد النبى نشسته بودم، ديدم مردى به سوى من مىآيد. وقتى نزديك شد سلام كردم. گفت: بندۀ خدا! كيستى؟ گفتم: مردى از اهلكوفهام، چه كار دارى؟ گفت: ابوجعفر، محمد بن على را مىشناسى؟ گفتم: آرى، كارت چيست؟ گفت: چيزى نيست، چهل سؤال آماده كردهام كه از او بپرسم، هر كدام درست بود بپذيرم و هركدام نادرست بود، رهايش سازم. ابوحمزه مىگويد: پرسيدم: آيا خودت قدرت تشخيص درست يا نادرست بودن پاسخ آن سؤالها را دارى؟ گفت: آرى. گفتم: در اين صورت ديگر چه نياز به پرسيدن است؟ گفت: شما كوفيان مردم پرحرفى هستيد. او را كه ديدى خبرم كن. در همين حال بود كه امام باقر(ع) در ميان جمعى از شيعيان وارد مسجد شد و مردم اطرافش را گرفتند. آن مرد نيز به آنها پيوست و در آن جمع، نزديك امام نشست. ابوحمزه گويد: نزديك رفتم تا بهتر گفت وگوى آنها را بشنوم. پس آنگاه كه امام(ع) پاسخ مسائل آن جمعيت را داد، آنها رفتند. امام نگاهى به مرد تازه وارد نموده، فرمودند: شما كه هستيد؟ گفت: نام من قتاده، فرزند عامه، اهل بصره هستم.» (ابن سعد، ج5، صص230 - 31، تحقيق محمد قادر عبد العطاء، 1410 ق.)
امام(ع) خطاب به وى فرمودند:
«فقيه اهل بصره تو هستى؟ عرض كرد: بله، اين طور مىگويند. امام فرمود: به من گفتهاند كه تو تفسير قرآن مىكنى. گفت: بله، امام فرمود: تفسير تو از روى علم است يا جهل؟ گفت: نه، او روى علم است.»
حضرت فرمود: خداى متعال در سورۀ سبأ مىفرمايد: (وَ قَدَّرْنٰا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهٰا لَيٰالِيَ وَ أَيّٰاماً آمِنِينَ ) (سباء : 18). ما در آنها سير و حركت را مقدر نموديم در امن و امان، شبها و روزها در آن سير كنيد. اين آيه را برايم تفسير كن.
قتاده گفت: اين آيه دربارۀ كسى است كه از خانۀ خدا با زاد و توشۀ حلال به سوى خانۀ خدا حركت مىكند. خداوند مىفرمايد: او در امن و امان است تا به خانه برگردد.
امام فرمود: واى بر تو اى قتاده، آيا تا به حال پيش نيامده كه كسى با زاد و توشۀ حلال به زيارت خانۀ خدا برود، ولى در راه، دزدان او را بگيرند و اموالش را ببرند و او را چنان بزنند كه