157آب آن و خرج، اگر حملهدار بايد بدهد. نصف خرج اسب است؛ و اگر خود بدهد كه امرى است على حِدَه. و شتر هم يك ثلث كمتر از اسب خرج دارد.
اين مخارج مذكوره در حمل سلطانى است. حمل سالمه و سُخْنى، در سرنشين پنج تومان و در بار على حده شش تومان، و در كجاوه ده تومان كمتر مىگيرند. تخت روان در آن حمل نيست، سبب كسر آن هم اين است بسيار حمل مغشوشِ هرزه است، بىنظم و كثيف. مخلوق را به طمع مبتلا مىكنند. حكايت اغتشاش [در اصل: اغتشاق] آن در مقاله حملها بيان خواهد شد.
و مخارج مراجعت هم به همين تفصيل است، جزئى در كرايه لابداً كسر مىكنند.
و اين اوضاع مخارج است كه مجملى از مفصّل بيان شد. ممكن است زياد و كم شود به علّت نرخ و تصعير اگر جنس ترقّى دارد، لابدّاً حمل را زياد مىبندند و اگر تنزيلى دارد، كم مىبندند. تفاوت چندان نمىكند. گويا از قرار مذكور اضافه نشود. به سبب اين كه همان سَنه كه ما مشرّف بوديم، انتهاى تسعير بود. زياده از آن پايه قحط است. نان را از قرار افت يك قاضى كه بيست كه عبارت از قروش چهار هزار دينار باشد، بود؛ داد و ستد مىشد به حساب خروار صد من تبريزى هشت عباسى، يكصد و هفتاد تومان مىشد. از همين قياس ساير اجناس ديگر را منظور بداريد. به رغم حقير، به همين قرار منظور نموده، وجه را بردارند، بسيار راحت گذران مىكنند، و محتاج به غير نخواهند شد، به توفيق حق سبحانه و تعالى، هر چه اضافه خرج آيد، مىتوان خريد. اشيا در بلاد عرض [در اصل: ارض] راه نمود كه يك مقابل نفع آن عايد مىشود. قدرى سليقه و اطّلاع و هوشيارى در كار است كه نفع گزاف مىتوان كرد.
[حاجيان پياده و حجه فروش]
و اگر پياده خواهد طى مسافات نمايد و به مقصد رسد، صاحب توانا باشد بسيار به آسانى از براى او مىگذرد آن هم دو قسمت:
قسم اول؛ بىدردسر اجير شخصى به جهت خدمات او شود، و مخارج گرفته، اداى واجبى نمايد.
قسم دوم؛ اگر به منّت خود رود، مخارج او به جز خوراك و لباس كمى و با اوزار و دو جامه احرام و با قيمت قربانى به بيست تومان در نهايت، خوب گذران مىنمايد، وليك بسيار زحمت دارد. آسان حكايتى نيست.