154مشعل بايد مشتعلاً كشيده شود و اتراقات آن قدرى اضافهتر از معمولى كجاوه بايد بدهد و يك نفر شتر هم به جهت قرايوك مىدهند به وزن مذكور قرايوك كجاوه.
هر كسى به قدر قوّه و سوارى خود، بخششى به جمّال گاهى بدهد كه شتر خوب و راهوار بگيرد كه شتر بد را نمىتوان متحمّل حمل و متملّق حملهدار و غير آن شد و همچنين به جهت آب و انضباط چادر به چادرچى و سقّا هم ريزشى كند. يك حسن دارند كه قانعاند. هر قدر داده شود حرفى ندارند.
هر كس به قدر همّت خود از پول در همه احوال بگذرد، خوش خواهد گذرانيد. سفر خرج است نه امساك. پول ضرور است ديگر هيچ چيزى. خوش گذرانى و راحت و عزّت و حرمت كلاً داشتن وجه است و خرج آن مشروط. اين كه به جا خرج شود، مبادا بىجا مخارج كند كه نه به كار آخرت آيد و نه به كار دنيا. فهميده درِ سُرّه و كيسه باز كند، به انواع و اقسام هم پول مىگيرند، به طريق شلتاق و بىحساب و زبان بازىها. بايست به هوشيارى رفتار كند و اتلاف در مال خود نكرده، و به كسى اعتبار نكند. خرجى كه برداشته است به انهاى ]انحاى[ مختلفه از دست او بدر رود و معطّل بماند و محتاج به غير شود، و بناى تملّق و التجا را گذارد. نعوذ بالله از اين مرحله، بسيارى به اين درد مبتلا مىشوند.
[مراقب از پول و تنخواه]
و تنخواه خود را بسيار محافظت كنيدكه دركمين آن عرب و عجم هستند، به قدر سر مويى غفلت ورزند مىبرند. و صاحب تنخواه دست خالى مىماند؛ ديگر به سر و سينه زدن به جايى نمىرسد، چنان چه بسيار اتّفاق افتاده كه بردند و از كمر در خواب باز نمودند و خارج از رفيق شد، كشتند و بردند، و امانت سپردند، بالاخره به حاشا منجر شد.
[قرض به حمله دار ندهيد]
و به حملهدار كه وجه كرايه مىدهند، به اطّلاع جمعى دهند و قبض مضبوطى بگيرند كه بسيار شد كه گرفتند و در ثانى مطالبه نمودند، بالاخره به مرافعه منجر شد.
و قرض هم به حملهدار ندهند، آخرش معركه دارد بلكه وصول آن از جمله محالات است. بسيار متداول است قرض دادن به حملهدار و به التماسهاى وافر از آدم مىخواهند و مىگيرند، و در آن حكايتهاى عرب و عجم بازىهاى مختلفه كه به خاطر نرسد به ميان