152نداشته باشد كه صحراست، كسى نخواهد بود كه به عوض او به اين شغل قيام و اقدام نمايد. از اين سبب معطّى حاصل شود. نه چنين است، هميشه پيادههايى متعدّد، خود با حاج هستند، از قبيل حجه فروش و غير آن. دفعى يكى را منتخب كرده به همان شغل بازدارد.
ثانى اينكه مخارج خوراك عكّام را حساب كرده تا مقصد به هر جا كه انتهاى منظور باشد، خشكه بدهد. مبادا قرار يوميه و نان دادن گذارد كه معركه دارد، و قسطى هم به جهت تنخواه گردش او مشخّص نمايد، بدون قرارداد نتواند به او سخنى بگويد كه همه روزه اوقات را به شدّت تلخ سازد. غير اين رفتار شود، حواس پريشانى به دست خواهد آورد. به علّت اينكه همه روزه «تغذيه بده» دارد، و گويد: طعام چرب نيست يا شور است يا لذيذ نيست يا گوشت آن كم است يا نيست!
خلاصه هر ساعتى را صدهزار بازى در مىآورند كه نان خود آن شخص را حرام به خود مىكند، به خصوص از شام به آن سمت، خاصّه عكّام عرب باشد كه نعوذ بالله با او قرارى بايد داد، وجه بگيرد از قرار قرارداد، و هر قسم خوراك كه خواهش كند خود متصدّى بوده و راه گله و معركه معدود گردد.
متداولى كرايه و اجرت عكّام سنۀ مذكورۀ قبل كه مشرّف بوديم تا شام، سرنشين كه بيست من بار هم كند، پانزده تومان رايج ريال محمدشاهى عددى سى نخودى كجاوه، يك مقابل كه سى تومان باشد. بار هم به نهج مذكور، چهل من تبريز به وزن هشت عباسى عيار بار است. عكّام هم شش تومان اجرت داشت. شش تومان قيمت خوراك كلاً دوازده بود.
و از شام الى مكّۀ معظّمه، سرنشين شترى كه پنجاه آقّه - هر آقّه سيزده سير ايرانى است - بار كرده سوار شود، به هزار قروش كه بيست تومان است و اگر زياده از پنجاه آقّه باشد، هر آقّه، دو قروش و نيم كه ده شاهى باشد، بعد از تشخيص قپاندار بايد بدهد و اگر كسر باشد، و همچنين كسر كرايه مىگذارد.
و پنج اتراق است. هر اتراقى يك سرنشين من حيث المجموع از قبيل جمّال و چادرچى و عكّام باشى و سقّا بايد داد، ده قروش است كه دو هزار باشد. كلاً پنجاه قروش كه يك تومان باشد و يك قاضى كه بيست قروش كه چهار هزار باشد، قلميه نويسنده حملهدار مىگيرند. پنجاه قروش هم اجرت و خوراك عكّام دارد، يك تومان باشد. ده نفر سرنشين به شراكت يك عكّام مىگيرند، و شتران را قطار نموده مىكشند.