151آورده، همين كه بر شتر سوار كردند، ديگر حسابش با كرام الكاتبين است. بايد نهايت دقّت را كند. به حمل كسى رو آورد كه قدرى مروّت در او باشد. هر چند كه در هيچ كدام مروّت نيست، و بدترين مخلوقاتاند، هم خودشان و هم اجيرهاى آنها، از قبيل جمّال و سقّا و عكّام باشى، و چادرچى و نويسنده و امثال آن.
جزئى اشاره كه از بابت حملهدارها شد به مناسبت اسم بردن شام بود. ان شاء الله تعالى مِن بعد در قواعد حركت حجّاج از شام به تفصيل مرقوم خواهيم داشت.
[كرايۀ كجاوه تا شام و شرايط آن]
و اگر كسى خواهد كجاوه سوار شود تا شام، كرايه آن معلوم و متداولى هر بلد مشخّص است و مال هم از خود باشد؛ مثل آن ضرور به بيان نيست. اگر كرايه باشد لمّى هست. با صاحب مال قطع كند، هر چند روزى كه در راه نتوان به علّت صعوبت راه كجاوه سوار شد، صاحب مال از عهدۀ سوارى آن برآيد. در ثانى وجه كرايه علاوه نگيرد. اصعب راه كه نمىتوان سوار كجاوه شد، از شهر ارزنجان است الى آگين و از آگين است الى قريۀ چيت. پنج منزل كلاً صعب است كه نعوذ بالله من غضب الله، به خصوص كه فصل زمستان عبور شود.
[استخدام عكام براى هدايت كجاوه]
هركجاوه را عكّامى ضرور است. بدون عكّام خالى از زحمت نيست. به اميد صاحب مال يا اجير خود ماندن، بسيار تلخ مىگذرد. بايد كه عكّام صاحب وقوفى زرنگى حلالزاده به چنگ آورد و قرارى به او داد از اجرت و خوراك آن قطع شود كه بعد باعث گفتگو و دردسر نگردد تا شام. از شام هم تا مكّه قرار على حِدَه دارد، داده ببرد؛ و اگر خوب به نظر آن نيامد، يا كجاوه سوار نشد، از شام از عكّام دست برداشته، و درد سر كم كند.
و لمّى در اين ضمن هست، بايد حاجى دو كار كند:
اوّل اينكه بعد از قرارداد نوشته به اطّلاع چند نفر از حجّاج بگيرد و فسخ را با خود قرار دهد، هر وقتى كه به خدمات او كوتاهى كند، به جوابى خود را آزاد نمايد و انديشۀ اين را