68پسر عمويش، عبدالله بن عباس در مسجد جامع - كه پر از جمعيت بود - در برابر منبر ايستاد. نخست لحظهاى انتظار كشيد تا طوفان گريهاى كه به دنبال اين خطابه سرتاسر مسجد را فرا گرفته بود، فرو بنشيند، آنگاه با صدايى طنيندار و رساى موروثى خود همچون سروش آسمانى فرياد برآورد؛ هان! اى گروه مردمان، اين پسر پيغمبر و جانشين پيشوا و امام شما است، با او بيعت كنيد كه خدا به وسيلۀ او دنبالهروان رضاى خود را به راه هاى سلامت رهبرى مىكند و به اذن خود، آنها را از تيرگى ها به نور مىكشاند و به راه راست هدايت مىكند. 1
ديگرانى هم برخاستند و سخن گفته و وفادارى اعلام نمودند؛ همچون على بن حاتم... و بدين صورت و با ذهنيت روشنى كه در بسيارى از حاضران در مسجد كوفه وجود داشت. مبنى بر شنيدن سخنان پدر و جدش، زمينۀ گستردۀ بيعت فراهم آمد و در بيست و يكم رمضان سال چهلم از هجرت، بيعت با امام مجتبى(ع) روى داد. سپس امام مجتبى(ع) سخنرانى مبسوطى ايراد كرد كه متأسفانه اين مختصر را جاى انعكاس آن نيست. اين واقعه، به خلافت الهيه و ذاتيه او رسميت و مقبوليت اجتماعى داد و حضرت رسماً خلافت اسلامى را كه در نگاه شيعى، همان امامت منصوص است عهدهدار گرديد.
آغاز فتنهها
با اينكه به گفتۀ ابن كثير «مردم به او بيش از پدرش محبت مىورزيدند.» 2باند اموى در شام و تابعان بىخرد و انديشۀ آنان در بلاد ديگر، به توطئههاى عميق و همه جانبه دست زدند و در كوفه افرادى نظير «عمر بن حريث، عمارة بن وليد، حجر بن عمرو، عمر بن سعد، ابو بردة بن ابو موسى اشعرى، اسماعيل و اسحق پسران طلحه و... مراتب فرمانبرى و همراهى خود را به معاويه نوشتند و او را به حركت به سوى كوفه تحريك و تشويق نموده، ضمانت كردند كه هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن على نزديك شود، حسن را دست بسته تسليم او كنند يا ناگهان او را بكشند. 3
و بدينسان طرفداران باند اموى، شكاك ها، خوارج نهروان، حزب الحمراء كه بيست هزار مرد مسلح كوفى بودند، به نوعى همگامى خود را با حاكميت شاميان به رهبرى معاوية بن ابىسفيان ابراز كردند.
كوفه گرچه پايگاه اسلام است و جايگاه پرچمداران و رهبران بوده، ليكن به گفتۀ صعصعةبن صوحان، در آن جمعى مردم درشت خوى و خشك مى ز يستند كه از اطاعت صاحبان امر سر باز مىزدند و به وحدت، شكست مىآورند.» 4