64الطاعة را بيان داشتند.
در ميدان نبرد با شاميان ستيز كرده و به دست او افرادى به هلاكت رسيدند كه خود، ماجراى مفصلى در تاريخ و قصۀ صفين است.
امام مجتبى(ع) كه در واقعۀ صفين، شاهد شهادت عمار ياسر به دست فئة باغيه بودند، رفعت جايگاه او در جنگ صفين، بعد از شهادت آن صحابى بزرگ را ياد آوردند.
3. امام حسن مجتبى(ع) در ماجراى حكميت
واقعۀ صفين منجر به جريان حكميت شد كه امام مجتبى(ع) در ماجراى حكميت هم حضور داشتند. پس از جريان حكميت كه فتنۀ بزرگى را در تعاقب تاريخى امت هاى اسلامى رقم زد، مردم به كوفه باز گشتند و با اين حكميت و بازگشت نابهنجار و غير مطلوب، مردم در جريان حكميت و نتايج آن واقع شدند، آنها مصرّاً از على(ع) مىخواستند كه خودش يا يكى از فرزندانش، سخن بگويد.
«فقال علي(ع) : قم يا حسن، فقل في هذين الرجلين عبد الله بن قيس (ابو موسى الاشعري) و عمرو بن العاص. فقام الحسن، فقال: أيّها الناس قد أكثرتم في هذين الرجلين وإنّما بعثا ليحكما بالكتاب على الهوى، فحكما بالهوى على الكتاب، و من كان هكذا، لا يسمى حكماً ولكنّه محكوم عليه وقد أخطأ عبد الله بن قيس إذ جعلها لعبد الله بن عمر، فأخطأ في ثلاث خصال: واحدة (منها) أنّه خالف (يعني ابا موسى) اباه (يعني عمر) إذ لم يرضه لها ولا جعله من أهل الشورى. وأخرى فإنّه لم يستأمره في نفسه. وثالثة أنّه لم يجتمع عليه المهاجرون والانصار، الذين يعقدون الامارة ويحكمون بها على الناس. و أما الحكومة فرضي الله (بها) وقد حكم النبي - صلى الله عليه (وآله) وسلّم - سعد بن معاذ في بني قريظة فحكم برضاء الله لا شك فيه ولو خالف لم يرضه رسول الله».
1
«اى مردم، دربارۀ اين دو مرد سخن بسيار گفتيد؛ اين دو تن به حكميت انتخاب شدند تا از قرآن بر ضدّ هواى نفس حكم دهند ولى آنان به ميل و خواستۀ خود بر ضد قرآن حكم دادند و كسانى كه چنين باشند، حَكَمْ خوانده نمىشوند. بلكه محكوم عليه هستند! عبدالله بن قيس (ابو موسى اشعرى) آنگاه كه عبدالله بن عمر را خليفه خواند، در سه مورد اشتباه كرد؛ زيرا عمر پسرش را شايستۀ اين مقام ندانسته و او را جزو شورى قرار نداده بود. دوم اينكه ابو موسى كسى را با خود به مشورت نخواند و نمىدانست