36ماوردى مى گويد:
«... آنگاه ذراع راستش را تا مرفق مى شويد و سپس دست چپ خود را نيز بدين شكل مى شويد...» 1
با اين حال، طبق نقل عامّه، عمل واجب در دست ها را غسل و شستن دانسته و مسير شست و شو كه از اصابع تا مرفق باشد را افضل مى د انند. 2
علامه محمد جواد مغنيه اينگونه نقل مى كنند كه:
«بقيۀ مذاهب (غير از اماميه ) واجب را شستن مى د انند، هرگونه كه انجام شود، هر چند شروع از سر انگشتان و پايان به آرنج ها افضل است.» 3
منشأ اختلاف
پيش از پرداختن به ادلّۀ طرفين؛ مبنى بر روش شستن دست ها كه آغاز از سر انگشتان باشد و پايان آن آرنج، يا به عكس، بايد به مقدمه ا ى اشاره كردكه عبارت است از اختلاف معانى كه «إلى» بر آن دلالت مى كند:
معانى «إلى»
«إلى» حرف جرى است كه بر هشت معنا دلالت دارد:
1. انتهاى غايت، كه يا انتهاى غايت از نظر زمان است؛ مانند: (ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيٰامَ إِلَى اللَّيْلِ) ؛ 4و يا انتهاى غايت از نظر مكان است؛ مانند (مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى) . 5
2. معيت و همراهى؛ در جايى كه قابليت ضميمه شدن و معيت شىء با ديگرى وجود داشته باشد؛ مانند (مَنْ أَنْصٰارِي إِلَى اللّٰهِ) . 6
3. تبيين؛ بيانگر فاعليت مجرورش «إلى» پس از آنكه افادۀ حبّ و يا بغض داشته است؛ مانند (قٰالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمّٰا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ) . 7
4. مترادف معناى «لام»، مثل «وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ». 8
5. پنجمين معناى «إلى» ظرفيت؛ مانند «فى» است.
6 . معناى ديگر «إلى» ابتدا است كه مترادف با معناى «مِن» مى باشد كه در شعر و ادبيات عرب نيز شاهد مثال هايى دارد مانند شعر ابن احمر باهلى:
تقول و قد عاليت بالكور فوقها
يسقى فلا يروى إلى ابن أحمرا
«قصوا مى گويد: در حالى كه بر رويش بار و بنه مى نهم، آيا سير مى شود - از سوارى