177محمد بن سنان مىگويد: امام على بن موسىالرضا(عليهما السلام) طى نامهاى كه در پاسخ به پرسش هايى چند براى من نوشتند، از فلسفۀ حج نيز سخن گفتند و پس از ذكر اسرار عرفانى و آثار معنوى و فرهنگى و تربيتى و تاريخى، به بُعد اقتصادى نيز اشاره كردند. در بخشى از اين نامه آمده است:
«وَ ما في ذلِكَ لِجَميعِ الخَلْقِ مِنَ المَنافِعِ ... وَ مَنْفعةُ مَنْ في المشرقِ و المغربِ وَ مَنْ فى البرِّ و الْبَحْرِ مِمَّنْ يَحِجُّ وَ مِمَّن لا يَحِجّ مِنْ تاجِرٍ وَ جالِبٍ وَ بايِعٍ و مُشْتَرٍ وَ كاسِبٍ وَ مِسْكينٍ وَ قَضاءِ حَوائِجِ أهلِ الاطْرافِ وَ المَواضِعِ المُمكنِ لَهُمُ الإجْتِماع فِيها، كَذلِكَ لِيَشْهَدُوا مَنافِع لَهُم».
1
«از علل وجوب حج، منافعى است كه از آن به همۀ مردم مىرسد ... و منافعى است براى كسانى كه در شرق و غرب يا خشكى و دريا هستند؛ چه آنهايى كه حج مىگزارند يا آنان كه حج به جا نمىآورند؛ اعم از تاجر يا وارد كنندۀ كالا، فروشنده يا خريدار، كاسب يا مستمند و نيز تأمينكنندۀ نيازهاى ساكنان اطراف و امكنهاى است كه مىتوانند در موسم اجتماع كنند تا بدينوسيله شاهد منافع خود باشند.»
با كمى دقت مىتوان پىبرد كه آثار اقتصادى حج، تنها مربوط به حجگزاران نيست؛ بلكه ميليونها انسان را در بر مىگيرد. به علاوه، بازار بينالملل اسلامى، بهعنوان يكى از اركان اقتصادى مسلمانان، مىتواند حافظ منافع مشترك و استقلال اقتصادى آنها باشد و شوكت مسلمانان را در ديد جهانى به نمايش بگذارد.
امام صادق(ع) در روايتى به بيان اين مطلب پرداخته و در پاسخ به هشام بن حكم كه علت وجوب حج را پرسيد، فرمودند:
«فَجَعَلَ فيهِ الإجتماعَ من المَشرِقِ وَ المَغرِبِ لِيَتَعارَفُوا و ليَتَرَبَّحَ كلُّ قَوْمٍ من التِّجارات مِن بَلَدٍ إلى بَلَدٍ وَلِيَنْتَفِعَ بَذلِكَ المُكارِي وَ الجَمَّالُ ....وَ لَوْ كان كلُّ قومٍ إنّما يَتَّكِلونَ على بِلادِهِم و ما فيها هَلَكُوا و خَرِبَتِ البِلادُ و سَقَطَ الجَلَبُ وَ الأرباحُ وَ عَمِيَتِ الأخبارُ وَ لَم يَقِفُوا عَلى ذلك».
2
«مقرر شد تا در اين سرزمين، از شرق و غرب بيايند و يكديگر را بشناسند و همۀ گروهها از تجارت و حمل كالا از شهرى به شهرى بهره گيرند و چارپادار و شتربان سود برند ... و اگر قرار بود هر جمعيتى تنها از كشورها و شهرهاى خود و حوادث و مسائل آنها سخن بگويند، مردم نابود مىشدند و شهرها ويران مىگرديد و بازرگانى و سودآورى تعطيل مىشد و اخبار و حوادث در پرده ابهام مىماند و كسى بر آنها آگاهى نمىيافت.»