166سيد محمود تبريزى تشريف آوردند. چايى حاضر كردند با آنها حرف شد و ايشان تشريف بردند و بنده خوابيدم. خداوندا جميع كارها را آسان بكن على الخصوص كار مرا! بعد از برخاستن از خواب، حاجى ملاتقى روضه خوان از حاجى جواد، آدمِ جنابحاجى ميرزا عبدالرحيم امام جمعه آورده، دادم. بعد از آن برخاسته، منزل حاجى سيد محمود يزدى به بازديد رفتيم. قدرى نشسته، صحبت نموده و از آنجا به حرم مطهر مشرف گشته، زيارت خوانده، نمازها را خوانده، قريب به غروب بود به منزل مراجعت نموديم.
(117) امشب كه شب پنجشنبه 22 محرم است در منزل بودم، منزل حاجى كاظم همسايه رفتم كه ببينم در رفتن چه قرار مىگذارند. قدرى صحبت كرديم پاى كار به جايى گذاشته شد. ايشان به حرم رفته، چون وقت نماز عامه بود، بنده نرفتم. منزل آمده، نماز خوانده، شام خورده، خوابيدم. صبح برخاسته، احوال حاجى فتوحالملك را پرسيده، منزل حاجى يوسف آقا رفتم. در منزل حاجى جبار آقا بود، ملاقات نموده، باز از بليط مطلبى به دست بيايد. از آنجا منزل آمده به حرم مشرف شده، نماز و دعا و زيارت خوانده و از آنجا منزل حاجى يوسف آقا رفتم، بلكه بليط راه آهن گرفته، آنجا هم دعواى حملهدارها بود چند نفر از آنها عملش را قطع نموديم. عصرى بود، منزل آمده، تجديد وضو كرده، به حرم مطهر مشرف گشتيم. نماز و زيارت خوانده تا غروب آنجا بوديم. مىخواستيم شيخ امين را ببينم ممكن نشد. منزل آمده تا غروب صبر نموديم. غروبى باز به حرم مشرف گشتيم.
(118) امشب كه شب جمعه 23 محرم الحرام بود. به حرم مطهر مشرف شده، زيارت و نماز كرده، دعاى كميل خوانده و «يس» خوانده، وقت نماز جماعت عامه رسيد، به منزل مراجعت نموديم. شام خورده خواستم بخوابم، حالات به سرم زد، نتوانستم بخوابم تا نصف شب،گاه قليان كشيدم،گاه برخاستم، نشستم. مدتى به زحمت گذراندم تا بالأخره خوابيده، صبح برخاسته، نماز خواندم، روزنامه را نوشتم. حاجى اسماعيل خان امير تومان آمد كه به قبر حمزۀ سيدالشهدا رفته، بعد از آن به بازار رفته تخم مرغ ووو گرفته، به منزل آمده و از آنجا به بقيع رفته، زيارت قبور ائمۀ اطهار - عليهم السلام - و قبر حضرت ابراهيم نموده، منزل مراجعت كرده، ناهار خورده، خوابيدم. بعد برخاسته به حرم رفته، نماز و زيارت كرده، به اتفاق حاجى ميرزا ابوالقاسم اصفهانى به منزل آمده، صحبت نموديم. ايشان رفتند. بنده منزل همسايه رفتم، پول دادم كه بليط بگيرند. رفتند بليط آوردند.
(119) امشب كه شب شنبه 24 بود منزل حاجى محمدعلى محب رفته، بليطها را آوردند كه