151مىتوانستم حمد و ثناى الهى را بجا آورديم و مسألۀ مراجعت دوباره از خداوند عالم نموديم. نزديك غروب سوار شده روانۀ مشعر شديم.
رفتن به مشعر و منا
(76) امشب كه شب جمعه دهم بود، غروبى سوار شده، به مشعر آمديم، بعد از سه ساعت از شب گذشته، وارد مشعر شده، قدرى آرام گرفته، نمازهاى واجبى را بجا آورده، تا كجاوهها آمدند، و رسيدند، چادر كوچك را آورده بوديم زديم. بعد برخاسته رفته، سنگريزه جمع نموديم. نهايت، زمين را گود كرديم تا سنگ بيرون آورديم و داديم عبد الحسين صراف [كذا] نمود. منزل آمده، شام خورده، حاجى آوردند، آمد، روضه خواند، قدرى دعا خوانده، خوابيدم، صبح زود بيدار شده، باز دعا خوانديم، نماز كرده سوار شديم، تا وارد منا شديم. رفتيم رمى جمرات نموديم، برگشته منزل آمده، نُه ليره و نيم داده، پنج رأس قربانى خريده و كشتيم. بعد از آن حلق رأس نموده و حالا مصمّميم ان شاء الله به مكه رفته، طواف و سعى صفا [و مروه] بجا بياوريم. آمديم به مكه طواف و نماز حج تمتع عمره سعى صفا [و مروه] را بجا آورديم. بعد [كه] سعى صفا [و مروه] نموديم، دوباره به حرم آمده، طواف نساء را به عمل آورديم. نماز كرديم، مراجعت به منا نموديم.
(77) امشب كه شب شنبه 11 بود، از مكه و حرم مطهر غروبى مراجعت نموده و دو ساعت از شب رفته به منا رسيديم. خيلى كسل و بىحال بوديم، سرما خورده بودم، نماز را مىخواندم كه بدنم لرزه كرد. به هر صورت بود نماز را خوانده، بىشام خوابيدم و رختخواب هر چه بود به رويم ريختند تا اينكه قدرى كه شب تب كرديم، قليچخان خيلى بدنم را ماليد تا صبح احوال نداشتم. شب قدرى عرق كرده بودم، برخاسته نماز صبح را خوانديم. بعد از آن باز خوابيدم كمو كم احوالم خوب شد، برخاسته به اتفاق حاجى فتوحالملك، رفتم رمى جمرات نموديم و از آنجا برگشته به مسجد خَيف آمديم، دو ركعت نماز خوانده و نماز شام و خفتن بجا آورده، به منزل آمديم. در منزل حاجى جواد روضهخوانى بود، رفتيم و روضه را استماع نموده، به منزل آمده، شام خورده و خوابيدم. تمام اهل سنت؛ يعنى اهل عامه روز شنبه 11 به مكه مراجعت نمودند و شيعه مذهب ماندند. خيلى مجلل آمده، محملها با آنها آمدند، توپها انداختند نمودند. قونسول هم از ما وعده گرفته بود، نتوانستيم برويم.