133تاكنون علماى دين و بزرگان از رجال اسلام همه از فارس بوده اند. صاحبان كتب صحاح تمام از اهل ايران بوده اند، ترمذ و نساء و نيسابور و بخارا و سجستان كه اين محدّثين از آنجا برخاسته اند، همه از خاك فارس است و فارس نه مراد شيراز است، بلكه مراد تا آنجايى است كه همه فارس زبان مىباشند و عرب، فارس را در مقابل عرب و ساير ملل استعمال مىنمايد، چنانچه عجمى را بر غير عربيت - هر زبانى كه باشد - استعمال مىنمايد.
پس آنچه خبر داده از ظهور علم و ايمان، همه واقع شده و همچنين خبرى كه از نجد داده به چشم مىبينيم. اين كردارى كه جناب قاضى و مذهب او از مسلمانان سبب كفر و بلكه فاعل آنها را كافر حربى مىدانند، همين كردارى است كه در تمام مسلمين تا زمان خلفاى راشدين سيره مستمره اهل اسلام بر او جارى بوده و بر فرض اين گونه افعال گناه كبيره و يا فسق باشد، فاعل او را از زمان نبى تا إلى كنون كافر ندانسته اند، ولى نه جناب قاضى تقصير دارند نه ديگران، اين يكى از بدبختىها است كه هفتصد سال است دچار مسلمين دنيا شده و هر روزى به دسيسه ملّت نصارى و نفوذ اروپا، يك مذهبى در اسلام اختراع مىشود تا آنكه روزگار ملّتى كه جهانگير عالم بوده اكنون بدين بليه اسارت گرفتار است كه هر طايفه در صدد اضمحلال ديگرى است و چهارصد ميليون نفوس [گويا به] كلمه لا اله الا الله دست خوش بازيگرى ديگران واقع شده است.
ملاقات با ابن سعود
اين پادشاه تازه نجد و حجاز كه كاملاً مراقب وقايع و مترصّد به دست آوردن روحيات ساير مذاهب اسلامى و نظريۀ آنها راجع به طرز سلطنت جديد خود بود، قضيه فيما بين من و قاضى به گوش او رسيده بود. دو ساعت از آفتاب برآمده بود در روز شانزدهم ماه ذى حجه مرا در حضور خواند.
وقتى وارد شدم، جناب قاضى هم در حضور بود. وضع اين سلطنت بسيار ساده و زمان خلفاى راشدين به خصوص دورۀ عمرى را مجسّم مىنمود. فقط حاجبى بر در ايستاده بود و هركس حاجتى داشت حاجب اطلاع داده، او را در حضور مىخواند، اگر چه حمّالى بود. بر تختى از چوب خرما نشسته بود و در اطراف، مانند همان تخت چند عدد بود كه هر كس را اجازه مىداد و معين مىكردند مىنشست.
من و قاضى رو به رو نشستيم. اين مرتبۀ دوم است كه من اين پادشاه را ملاقات مىنمايم.