115اين قضيه از ما در مكّه ميان حاج شهرتى پيدا كرده بود و بسيارى اين داستان را جزو يا ددا شت هاى خود نوشتند. وقتى بعد از اعمال حج من به هندوستان وارد شدم، اغلب اشخاص نزد من مىآمدند و صورت قضيه را مىپرسيدند. اهل جدّه مىگفتند: در اين بيابان هركه به پرتگاه افتاد به ورطه عدم رفت و بسيارى راه گم كردند و اثرى از وجود آنها نيامد. بالجمله، هر چه بود و هر كه بود، اين نجات غير عادى بود!
فرداى ظهر وارد جدّه شديم. صرف نهار و استراحت نموده، دو ساعت به غروب حركت از براى مكه نموديم. در وسط اين راه هم مطلب غريبى رخ داد. آن اين بود كه دست غيبى سبب نجات ما در شب گذشته شد، اكنون ما سبب نجات پنج نفر مصرى شديم.
در وسط راه ديديم يك اتومبيل فرد واژگون افتاده و چرخ هاى او در هوا حركت مىنمايد. يكمرتبه فرود آمديم، ديديم صداى استغاثه از زير اتومبيل به گوش مىرسيد. جمعيت ما اتومبيل را از خاك بلند كرده، سه نفر زن و دو نفر مرد مصرى در زير اتومبيل بودند و از غرايب آنكه غير از خراشى كه بر پاها و دست هاى آنها وارد شده بود همگى سالم بودند، با آنكه از قرارى كه مىگفتند يك ساعت زير اين اتومبيل بوده اند، ولى عمده آن بود كه هيچ بار و سنگينى همراه خود نداشتند. اين چند نفر بر خاسته دست و پاى ما را مىبوسيدند.
من از اين پيش آمدها همى در شگفت بودم كه ما را كدام اراده شب گذشته نجات مىدهد، و اكنون به كدام اراده است كه ما بايد سبب نجات اين عده واقع شويم؟! يا مَن بِيدِهِ مِفتَاحُ كُلّ شَيء وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِير.
ورود به مكّۀ معظّمه
نزديك غروب آفتاب به سرحدّ حرم رسيديم و با يك دل خرّم و يك دنيا خوشحالى از اين موهبت الهيه به خود مىنگريستيم. شرطه هاى مُلك حجاز در بيرون مكّه نام ما را ثبت نمودند، سپس وارد مكّه شديم.
در محلّ حلقه، حاج صالح صحّاف كه حمله دار ما بود، وسايل پذيرايى ما را فراهم كرده بود. پس از رفع خستگى مطوّف مخصوص از شيعه به همراه ما آمد. مهياى اعمال عمره شديم. طواف و سعى عمره به جاى آورديم و آداب او را معمول داشتيم و در منزلى كه براى ما قبلاً فراهم شده بود در طبقۀ سوم وارد شديم.
هواى مكّه در نهايت گرم بود، به حدّى كه براى حفظ از تأثير هوا در بدن، عبا و لباس هاى