116بسيار خشن كه در زمستان در ايران مىپوشيديم در بر كرديم؛ چه آنكه اگر لباس نازك بود هواى گرم به بدن بسيار صدمه مىزد.
تا روز هشتم ماه ذى حجّه رويه و قانون ما آن بود كه شبها تا ساعت چهار از شب گذشته در مسجد الحرام بوديم. سپس به منزل آمده، شام خورده، چهار ساعت استراحت مىكرديم. به واسطۀ گرمى هوا خواب بسيار كم مىرفتيم. طليعۀ فجر به مسجد رفته، تا اول آفتاب در مسجد به اداى فريضه اشتغال داشتيم. باز منزل آمده، مهياى پذيرايى [شده] از واردين از ايرانى و هندى [پذيرايى] مىنموديم. دو ساعت قبل از ظهر باز به مسجد رفته، مشغول طواف به نيابت پدر و مادر و معلمين مىشدم، نماز ظهر خوانده بازمى گشتيم.
روز هشتم ذى حجّه، در طرف عصر، در مسجد براى اعمال حج مُحرم شده، براى عرفات حركت كرديم.
ورود به عرفات
غروب آفتاب وارد منا شديم. تا ساعت نصفه از شب، در مسجد خَيف به اعمال مشغول بوديم. سپس حركت كرده براى بيابان عرفات، نزديك طلوع فجر وارد عرفات شديم. اين بيابان بسيار تماشا داشت. چهار فرسخ [كذا] در فرسخ بندهاى چادر به هم پيوسته بود. مقابل اين چادرها چراغهاى تِريك روشن بود. در محلّى كه حاج صالح براى ما مهيا كرده بود وارد شديم.
روز را تا غروب آفتاب مشغول وظايف مذهبى در آن مكان شريف بوديم. تا كسى جمعيت مسلمين را در اين محل نبيند، نمىفهمد چه لذّت و چه هياهويى است؟! همان محشر و قيامتى كه اسلام خبر داده، در اين روز در آن محل مجسّم نموده است.
در پاى كوه عرفات جمعيت بيشمارى كه فقط لباس آنها دو پارچۀ سفيد احرام است، سر برهنه ميان آفتاب ايستاده و مشغول تضرّع و زارى مىباشند. صداهاى دعا و گريه و آمين در اين بيابان بدين هيئت خيلى مؤثر است. شخص را قهراً متوجّه به عالم غيبى مىنمايد و مجسّم مىكند كه بشر بالطبع گمشدهاى دارد و در مدّت عمر از پى گمشدۀ خود مىگردد كه آن كمال ذاتى است كه رو بدان سير مىنمايد. منتهى آنكه هركس اين كمال را در چيزى تصوّر مىنمايد. صورت مطلوب بشر گرچه مختلف است ولى مقصود يكى است. در هيچ مكانى و هيچ محلّى عظمت اسلام و اخلاق و سياست او مانند عرفات در پيش چشم مجسّم نيست.
من دعاى عرفۀ صحيفه سجاديه را در ميان آفتاب از بعد از ظهر تا عصر مشغول خواندن