225سپس اضافه مى كند: «اينكه گفته مىشود صناعتِ جدل در مناظره مفيد است و عكس آن نيز سودمند مىباشد، دليل بر وحدت جدل و مناظره نيست، بلكه مجادله اخصّ از مناظره است؛ چرا كه مجادله گفتگويى است كه بر منازعه و گفتار ستيزى استوار است وگرنه مسألۀ حق و باطل بودن در مجادله مطرح نمىباشد، بلكه هدف ابطال مدعا و دليل خصم است به هر نحوى كه ممكن باشد؛ خواه آن دليل و مدعا حق باشد يا باطل، درست عكس مناظره است؛ چرا كه هدف از آن، تنها اثبات حق و كشف حقيقت و ابطال باطل بر اساس محبت، صداقت، منطق و برهان عقلى يا نقلى است.»
سوم: صحيح است كه در كلمات خواجۀ طوسى و علامۀ حلّى هم گاهى مناظره در معناى مجادله به مفهوم لغوى و مجازى به كار گرفته مىشود، ولى اين دو بزرگوار در كتاب «جوهر النضيد» و شرح آن، كلامى دارند كه جدال اصطلاحى را از فن مناظره به طور كلى جدا نموده، مىفرمايد: «در قياسات جدلى، غرض به دست آوردن حق و باطل نيست؛ «بل هو طلب ما يفحَمُ به الخصم في المناظرة و المجادلة و يقطَعَهُ عن الاحتجاج و يظهَر به على خصمه عند السامعين سواء كان حقّاً أو غيره» ؛ يعنى منظور از جدل و مناظره به اصطلاح جدلى ساكت كردن و بستن زبان خصم در مقام مناظره و مجادله است و همچنين قطع ادعاى او از دليل و برهان و غلبه بر وى در برابر شنوندگان است، خواه مدعاى طرف مقابل او حق باشد يا باطل. پس غرض اصلى كوبيدن طرف مقابل است ولى مناظره مطروحه يك صنعت ديگرى است كه داراى تعريف و غايت مجزايى است و راه و رسم ديگرى را مىطلبد و شرايط خاص خود را دارد.
چهارم: از جانب ديگر علماى علم منطق، اصول گفتگو را به هشت قسم تقسيم كرده اند:
1. تعليم و تعلم 2. مجارات (گفتگوى استاد و شاگردى) 3. گفتگوى مناظرهاى 4. معانده ياگفتگوى مغالطه اى 5. اختبار و تبادل اطلاعات 6. مجادله يا گفتگوى خصمانه و گفتار ستيزى 7. خطابه و گفتگوى خصمانه 8. شعروشاعرى يا گفتار مشاعره اى. 1
در اين تقسيم گفتگوى مناظره اى را از مجادله وگفتگوى خصمانه جدا ساخته اند؛ معانده نيز همان مغالطه اصطلاحى وگفتار سفسطه آميز است.
ضمناً در زمان ما هم بعضى از معاصرين كتابهايى در اين باره نوشتهاند و از آداب، شرايط، مراحل و آفات مناظره سخن به ميان آوردهاند، ليكن نه به عنوان فن مناظرۀ اسلامى كه تعريف و غايت و قواعد و مبادى خاصى بايد داشته باشد، بلكه خواستهاند به فن مجادله اصطلاحى سر و صورت