206نخواهد برد، در حالى كه شميم آن از فاصلۀ چهل سال به مشام انسان مى رسد» .
تقيد به اين آموزۀ پيامبر (ص) در صدر اسلام نيز همچنان وجود داشت. آنان نيز همين تعهدات را نسبت به اهل ذمّه رعايت مى كردند. مثلاً خليفه دوم از كاروانيانى كه به ديدارش مى آمدند در بارۀ رفتار مناطق مختلف مى پرسيد كه آيا فردى از مسلمانان رفتار ناشايستى با آنان داشته يا نه، و آيا ايشان را مورد آزار و اذيت قرار داده ا ند و مسلمانان در پاسخ مى گفتند:
«مَا نَعلَمُ إِلَّا وَفَاءً»
1
يعنى «از ايشان جز مهر و وفا نديديم.» به ديگر سخن، پيمانيكه ميان اهل ذمّه و مسلمانان وجود داشت، اقتضا مى كرد كه هر يك از دو طرف به وظايف و تعهدات خود عمل كنند. عمربن خطاب هرگاه مى ديد پيرمردى از اهل ذمّه گدايى مى كند، دستور مى د اد از بيت المال به او بدهند و مى گفت:
«ما أنصفناه إذا أخذنا منه الجزية شاباً، ,ثم نخذله عند الهرم!»
2
«دور از انصاف است كه در جوانى از او جزيه بگيريم و در پيرى به وى كمك نرسانيم.»
على بن ابى طالب (ع) مى فرمايند:
«إنّما بَذَلُوا الجزيةَ لِتَكُونَ أَموَالهَمُ كَأَموَالنا، وَ دِمَاؤُهُم كدمائنا» .
3
«آنان جزيه پرداخت كردند تا جان و مالشان، مانند جان و مال ما در امان باشد» .
به ديگر سخن، اهل ذمّه در برابر حمايت مسلمانان از جان و مالشان و معافيت از خدمت سربازى، مبلغى نمادين را به خزانۀ دولت پرداخت مى كنند.
جامعۀ مدينۀ منوره همزمان با هجرت پيامبر (ص) :
پيامبر گرامى (ص) پس از نبوت خويش، سيزده سال در مكۀ مكرمه اقامت گزيد و مردم را به توحيد دعوت و پرستش بتها را منع كرد. به همين دليل قوم او سخت ترين آزارها را به ايشان روا داشتند و يارانش را شكنجه دادند تا آنجا كه براى حفظ دين خود ناچار شدند دو بار به حبشه مهاجرت كنند. طولى نيانجاميد كه دستور مهاجرت به مدينۀ منوره به پيامبر (ص) و همراهان ايشان ابلاغ شد. آنها چشم يارى و حمايت از مردم مدينه داشتند. تعداد مسلمانان در آن زمان؛ اعم از مهاجر و انصار، حداكثر هزار و پانصد نفر بود، درحالى كه يهوديان بيش از چهار هزار تن بودند و تعداد مشركان عرب به نزديك چهار هزار و پانصد تن مى رسيد. بنا بر اين، نسبت مسلمانان به مشركان و يهوديان در اين جامعۀ جديد، از مرز 15 درصد تجاوز نمى كرد.
اندكى پيش از ظهور اسلام، ساكنان مدينۀ منوره از سه گروه تشكيل مى شدند. هر يك از اين سه