184غيرانسان اختلاف است اما در وجود نفس آدمى همۀ متكلمان مسلمان متفق ا ند و اختلاف در حقيقت آن است. آيا نفس، حقيقتى مادى و جسمانى است يا غير جسمانى و مجرد است. قبل از پرداختن به اين مسأله لازم است به تعريف آن اشاره شود:
5/1. تعريف نفس
خواجه نصير طوسى در تعريف نفس، همنوا با حكما مى نويسد:
«إنّ النفس هي كمال أوّل لجسمٍ طبيعيٍ آليٍّ ذي حياة بالقوّة» .
1
نفس كمال اول براى جسم طبيعى است كه بالقوه داراى حيات بوده و ابزار نفس است.
5/2. تجرد نفس: دربارۀ حقيقت نفس سخن بسيار گفته ا ند؛ برخى آن را همان مزاج و برخى بدن و برخى جسم لطيف و برخى مجرد مىدانند. خواجه ابتدا اثبات مى كند كه نفس همان مزاج يا بدن نيست. سپس چند دليل بر تجرد نفس اقامه مى كند؛ از جمله مى نويسد: «و هي جوهر مجرد لتجرد عارضها و عدم انقسامِهِ» . 2
از ويژگىهاى نفس، عالِم شدن است و علم عارض بر نفس مى شود و علم مجرد است و از آنجاكه مجرد عارض ماده نمى شود، پس موضوع آن نيز بايد مجرد باشد؛ يعنى نفس مجرد است.
دليل ديگر اينكه علم قابل تقسيم نيست، پس معروض آن نيز غيرقابل تقسيم است و تقسيم از ويژگىهاى جسم است و چيزى كه از خواص جسم عارى باشد جسمانى نيست. پس علم و معروض آن؛ يعنى نفس جسم و جسمانى نيستند.
علامۀ حلّى در آغاز شرح اين عبارت مى نويسد: «جماعتى از متكلمان؛ مانند نوبختيان و شيخ مفيد از اماميه و غزالى از اشاعره نيز قائل به غير جسم و جسمانى بودن نفساند.» 3
وى در آثار خويش نيز بر مجرد بودن نفس تأكيد نموده، مى نويسد: «النفس الإنسانية جوهر مجرّد مفارق للمادة» 4
فاضل مقداد نيز بر اساس رأى حكما، ضمن مجرد دانستن نفس، دلايل چندى بر تجرد آن اقامه مى كند؛ از جمله غير منقسم بودن علم و منقسم بودن جسم و امور وابسته به آن. 5
خواجه جسم بودن نفس؛ يعنى عين بدن بودن آن را با سه دليل رد مى كند؛ از جمله مى نويسد:
«انسان گاهى از بدن و اعضاى بدن و اجزاى ظاهرى و باطنى آن غافل مى شود و اما از خودش هيچگاه غافل نيست، پس بايد نفس غير بدن باشد.» 6
فاضل مقداد نيز اين دليل را در مغايرت نفس و بدن مىآورد. 7